حسن حسن زاده آملى

247

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

انسان ) . و اگر بعد از اتّحاد يكى از آن دو موجود باشد اين معنى زوال يكى از آن دو و بقاى ديگرى است . و اگر هيچيك از آن دو موجود نباشد اين معنى زوال هر دو آنها و حدوث امر سوم است . و در تمام اين تقادير اتّحاد مفروض نيست . سپس صدر المتألّهين در « اسفار » مىگويد : سبب اشتباه آن كس كه اتّحاد بين دو چيز را تجويز كرده است اين است كه مىبيند اجسام متعدد متشابه يا متخالف به سبب اتّصال يا امتزاج ، جسم واحد مىشوند مثل اينكه چند آب در يك آوند گرد آيند و يا سركه و شكر به هم آميزند و سكنجبين حاصل شود . و يا اينكه مىبيند به حسب كون و فساد ، آب و هوا به سبب غليان يك هوا مىشوند ، و به حسب استحاله ، جسم متكيّف به دو كيفيّت ، صاحب كيفيّت واحد مىشود ، و اين كس ندانسته است كه در هيچيك از اين صور اتّحاد بين دو چيز به حسب حقيقت نيست بلكه به حسب عبارت و اطلاق عرفى از باب تجوز ، اتّحاد گفته مىشود كه مادّهء شىء را در بعض احكام منزلت آن شىء تنزيل كرده‌اند . جواب اشكال مذكور را اين‌گونه گفته‌اند كه : هيولى اگرچه جوهر موجود در خارج است و لكن قوّهء صرف است و فعليّتى جز قبول براى او نيست و از جهت توغّلش در قابليّت عين قبول است نه اينكه ذاتى باشد كه قابل باشد . صدر المتألّهين در جلد دوم « اسفار » در مبحث اثبات هيولى و ذكر ادلّه بر آن نتيجه گرفته است كه : « فظهر أنّ الهيولى هى جهة الامكان و القوة و ذاتها ماهيّة تعلّقيّة بأمر له تجوهر فى الوجود و الفعليّة ، لأنّ حقيقتها كحقيقة الأعراض تابعة الّا أنّ لها نحو وحدة جنسيّة يتّحد بالجواهر الجسمانيّة و يحمل عليها فيكتسب الجوهريّة منها و ان كان ماهيّتها نفس معنى الجوهر الّا أنّ هذا كما علمت لا يقتضى فى مصداق الجوهر » . « 1 » و اين‌كه گفت : « كما علمت » اشاره است به آنچه در يك فصل پيش از آن گفته

--> ( 1 ) - « اسفار » ج 2 ، ص 135 .