حسن حسن زاده آملى
231
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
به تقابل آنها حكم مىكند چون عليّت و معلوليّت و محرّك و متحرّك و مستعدّ و مستعدّ له و متقدّم و متأخّر و نحو اينها . و بعضى از آنها چنين نيست چون عاقليّت و معقوليّت كه عالميّت و معلوميّت است . پس آن تضايفى كه از اقسام تقابل به حسب وجود است و با اتّحاد وجودى متضايفين سازش ندارد قسم اوّل است كه حاجى ( قدّس سرّه ) در تزييف برهان تضايف بدان تمسّك جسته است ، نه از قسم دوم كه متضايفان در يك ذات تحقّق يابند و به حسب مصداق خارجى ، يك وجود باشند و متكافى در متن مرتبهء يك هويّت . خلاصه جناب حاجى مىفرمايد كه : تكافؤ متضايفين من حيث هو ، دلالت بر اتّحاد متضايفين در وجود ندارد اگرچه به دليل ديگر اباى از اتّحاد ندارد ، مثلا در علم مجرّد قائم بذاته به ذات خود برهان قائم است كه اتّحاد عقل و عاقل و معقول است كه يك هويّت وجوديّه در متن خارج ، مصداق عقل و عاقل و معقول است ، و عاقل و معقول كه از متضايفاتاند در يك ذات و در يك مرتبه متكافىاند ، ولى اين اتّحاد نه از تكافؤ متضائفين ثابت شد بلكه برهان بر آن قائم است و تكافؤ متضايفين اباى از اتّحاد ندارد . و همچنين محرّك و متحرّك و متقدّم و متأخّر و علّت و معلول از متضايفاتاند و هيچيك از اينها اتّحاد در وجود را و تكافؤ متضايفين را در يك مرتبه و يك هويّت وجوديّه نمىپذيرند و اباى از آن دارند و گرنه لازم آيد كه دو امر متقابل يعنى متضايفان در موضوع واحد از جهت واحده اجتماع كنند . و ما گوييم كه در هر دو مورد ، متضايفان به حسب مفهوم ، متقابل و متغايرند و چون ذات مجرّد أعنى صورت معقوله متحقّق است در متن وجودى اين ذات بايد عاقل متحقّق باشد و نفس ذاتش با قطع نظر از اغيار عاقل باشد . و باز از جانب نفس پيش آييم گوييم كه : چون در علم مجرّد قائم بذاته مثلا نفس ناطقه به غير خود بايد نفس ، هويّت ذات مجرّد عاقل باشد معقول او أعنى علم به غير كه معلوم بالذات او است بايد در عين همان مرتبهء ذات عاقل تحقّق يابد تا عاقل و معقول بالفعل در يك هويّت وجوديّهء نوريّه صادق آيند و اين خود ، تكافؤ متضايفين در وجود واحد و در مرتبهء