حسن حسن زاده آملى

218

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

عاقل و معقول متضايفند أعنى دو أمر اضافى هستند ؛ و وصف عنوانى عاقل بر ذاتى صادق نمىآيد مگر اينكه براى او معقولى بوده باشد و بالعكس ، و به حكم تضايف اگر عاقل ، عاقل بالفعل است معقول او هم بايد با او بالفعل باشد و بالعكس ؛ و اگر عاقل ، بالقوه است معقول او هم بالقوه است و بالعكس ، خواه عاقل و معقول در وجود خارجى باشند و خواه در وجود ذهنى . حال گوييم كه : مفهوم عاقل و مفهوم معقول مثل مفاهيم ديگر اشياء و ماهيّات آنها با يكديگر متغاير و متخالفند و هيچگاه يكى از آن مفاهيم و ماهيّات ، ديگرى نخواهد گرديد ؛ و در استحالهء اتّحاد يكى از آنها به ديگرى جاى اعتراض نيست . چنان كه در استحالهء اتّحاد هردو موجودى چون الف و ب كه در عرض همند . و شيخ اجل ابن سينا در اين قسم اتّحاد در « شفا » و « اشارات » بحث كرده است و آن را محال دانسته است و حال اينكه سخن در اين قسم اتّحاد نيست و در امتناع و استحالهء آن جاى انكار نيست ، بلكه سخن در اتّحاد دو امرى است كه در طول يكديگرند و به حسب وجود يكى ناقص و ديگرى مرتبهء كامل اوست . و ناقص ، به استكمال و اشتداد وجودى از مرتبهء نقص به مرحلهء وجود كامل مىرسد و مدرك در ادراك خود از مرتبهء وجود خود به مرتبهء وجود مدرك نائل مىگردد ، كه ناقص و كامل ، نفس است در دو مرتبه ، به اين معنى كه نسبت به علمى كه كسب نكرده است ناقص است و چون آن علم ، معلوم او شده است نسبت به آن معلوم ، تامّ و كامل مىگردد و از وجودى ناقص به وجودى كامل ارتقا مىيابد . و چون عاقل و معقول متضايفند در اينجا مىپرسيم كه در صورت حصول و فعليّت صورت معقوله ، عاقل كيست ؟ البتّه جواب صواب اين است كه عاقل گوهر نفس ناطقه و عين ذات او است . اكنون در اين مقام دقّت بسزا لازم است تا به سر اتّحاد عاقل به معقول از طريق تضايف بتوان رسيد . حال چون ذات نفس ناطقه ، عاقل است معقول او هم بايد به قاعدهء تضايف با عاقل در مرتبهء متن ذاتش متكافى باشد اعنى معقول بايد در مرتبه‌اى باشد كه عاقل در آن مرتبه است و بالعكس . و مرتبهء عاقل ، ذات نفس بشر اشرها است