حسن حسن زاده آملى
204
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
چه حدّ بوده است ! و اين تحقيق انيق اساس بسيارى از مطالب شريف عقلى است . حكيم سبزوارى در حكمت « منظومه » در آراء مذكوره در علم نفس به محسوسات مبصر گويد : قد قيل الابصار بالانطباع * و قيل بالخارج من شعاع مضطرب الآخر او مخروطى * مصمت او الّف من خطوط لدى الجليديّة رأسه ثبت * قاعدة منه على المرئى حوت تكيّف المشفّ باستحالة * بكيف ضوء العين بعض قاله و بانتساب النّفس و الاشراق * منها لخارج لدى الاشراق و صدر الآراء هو رأى الصّدر * فهو بجعل النّفس رأيا يدرى للعضو اعداد إفاضة الصّور * قامت قياما عنه كالّذى استتر اين بود آنچه كه نقل آن را از كتاب مذكور لازم دانستيم . حال با در نظر گرفتن اختلاف آراء در باب ابصار به گفتار صدر المتألّهين بنگريم . آن جناب در بيان مذهب دوم از مذاهب سهگانه در باب احساس فرمود : « و لا أيضا معنى الاحساس حركة القوّة الحاسّة نحو صورة المحسوس الموجودة فى مادّته كما زعمه قوم فى باب الابصار » . معنى عبارت اين است كه : چنان كه در باب ابصار قومى كه رياضيّوناند قائل به خروج شعاع از بصر به سوى مبصر مىباشند ، خواه آن شعاع بر هيئت مخروطى باشد و يا نباشد ، و در صورت مخروط بودن خواه مصمت باشد و خواه مؤلّف از خطوط شعاعى . همچنين گروهى در معنى احساس گفتهاند كه آن ، حركت قوّهء حاسّه است از حاسّ به سوى محسوس ، خواه آن محسوس مبصر باشد و يا ملموس و يا ديگر محسوسات . و لكن در ابصار تذكّر دادهايم كه به عقيدهء رياضيّون خروج شعاع از بصر به سوى مبصر نيست بلكه از مبصر به سوى بصر است ، و مآل گفتار قائلين به انطباع و خروج شعاع يك چيز است . در نسخهاى از طبيعيّات « شفاء » در اين مقام و در اين مطلب تعليقهاى مفيد به اين عبارت آمده است كه : « اعلم أنّ الابصار بخروج الشعاع لكن لا عن الرائى بل عن المرئى . و ظنّى