حسن حسن زاده آملى

202

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

ايجاد مىكند و اين صورت مبصر معلول نفس است به اذن اللّه تعالى ، و قائم به نفس است چون قيام معلول به علّتش ، و ظلّ به ذى ظلّ ، بلكه علم كه عبارة اخراى ادراك است مطلقا چه ادراك بصرى و چه غير آن خود از شئون و اطوار وجودى نفس است نه اينكه نفس محّل قابل براى پذيرفتن صورت مبصر باشد چون پذيرفتن موم ، نقش خاتم را مثلا . « انّ المبصر بالذات صورة مقداريّة حاضرة عند النفس مجرّدة « 1 » عن الموادّ و هى الحسّ و المحسوس أى البصر و المبصر ، و هما متّحدان معا اذ لا تغاير بينهما الّا بحسب الاعتبار « 2 » » . پس نظر عرشى صدر اعاظم فلاسفه در ابصار اين است كه محسوس هر حاسّه همان صورت ادراكيّهء مفارق از مادّه است كه در طول نفس ، و معلول و منشأ او است و قائم به گوهر نفس است چون قيام اعيان موجودات خارجيّه به واجب تعالى و من عرف نفسه فقد عرف ربّه . نه اينكه محسوس آن صورت مادّى جسمانى باشد زيرا كه آن صورت خارج ، محسوس بالقوّهء نفس است و آنكه محسوس بالفعل نفس است آن صورت وجودى ادراك شده است كه در مرتبه و درجهء وجود حاسّ كه از شئون نفس است قرار گرفته است ، زيرا حاسّ با محسوس به حكم تضايف و تكافى بايد در يك رتبه و درجهء وجودى باشند كه در اين مقام اتّحاد حاسّ با محسوس ثابت مىگردد بلكه مطلقا مدرك با مدرك متّحد است أعنى حاسّ با محسوس و متوهّم با متوهّم و متخيّل با متخيل و عاقل با معقول متّحد است . و با اينكه صور علميّهء محسوسه از منشآت نفس است ، در ابصار شروط رؤيت

--> ( 1 ) - در تعليقاتم بر « اسفار » گفته‌ام : قوله « صورة مقدارية حاضرة عند النفس مجرّدة عن المواد » أى صورة مقدارية فى المرحلة الخيالية للنفس مجّردة بالتجّرد البرزخى ، لان الخيال مجرد عن هذه النشأة المادية تجّردا برزخيّا كما ثبت فى محلّه . ( 2 ) - « اسفار » ج 2 ، رحلى ، ص 65 ، اواخر فصل سوم ، مقالهء اولى ، فنّ سوم جواهر و اعراض .