حسن حسن زاده آملى
177
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
مادّه قائم بذات خود عقل و عاقل و معقول أى علم و عالم و معلوم است . و فرق ميان آن دو اين است كه عقل به حسب فطرت و خلقت ، عارى از مادّه است به خلاف صورت مادّى كه پس از مقيّد بودن به مادّه به تقشير و تجريد ، معرّى و مجّرد از آن شده است . و صورت مجّرد تامّ آن صورتى است كه بالفعل معقول است خواه به حسب فطرت و خلقت مجّرد باشد چون صور عقول كه گوهر ذات آنها به حسب خلقتشان مفارق از مادّه است چنان كه فارابى گفته است : « كان ذلك الشىء بجوهره عقلا بالفعل » . [ شرح بيانات صدر الحكما در اتحاد عاقل به معقول ] آمدى در « غرر و درر » و ابن شهر آشوب در « مناقب » ( قّدس سّرهما ) از باب مدينهء علم ، امام عالم و اسرار جميع انبياء ، وصى عليه السّلام روايت كردهاند كه : سئل امير المؤمنين عليه السّلام عن العالم العلوىّ ؟ فقال : صورة عارية عن الموادّ ، عالية من القوّة و الاستعداد ، تجلّى لها ربّها فأشرقت ، و طالعها فتلالأت ، و ألقى فى هويّتها مثاله فأظهر عنها أفعاله . و خواه معقول بالفعل بودن آن بدين نحو باشد كه به حسب خلقت صورت مادّى بود و نفس ناطقه آن را از مادّه و مادّيّات تجريد و تعريه كرده است چنان كه صدر المتألّهين در عبارت متن مذكور پس از چند سطرى گفته است : « فانّ الصورة المعقولة من الشىء المجّردة عن المادّة سواء كان تجّردها بتجريد مجّرد ايّاها عن المادّة ، أم بحسب الفطرة فهى معقولة بالفعل أبدا ، سواء عقلها عاقل من خارج أم لا - الخ » . در اينكه چنين صورتى معقول بالفعل است سّرش اين است كه وجود نورى است . و لكن ناگفته نماند كه مشّاء قائلند به اينكه نفس ناطقه صورت مادّى را از مادّه تجريد مىكند و آن صورت مجّرد در نزد نفس حاضر است كه نفس بدان عالم است به علم حضورى نه حصولى ارتسامى ، و آن صورت مجّرد قائم به نفس است . و براى تجريد هم مراتبى قائلند چنان كه در متن عبارت مذكور از « اسفار » بدان تذكّر داده شد ، و اعلى مرتبهء تجريد و تعريه ، مرتبت معقول بودن آن صورت است .