حسن حسن زاده آملى

169

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

صفات كماليّهء حضرت حّق - جلّت أسماؤه - كه معانى و مفاهيم متفاوتند ، عين ذات بارى تعالى به يك وجود أحدى الهى مىباشند . در فرق ميان وجه سوم اتّحاد ، و ميان قسم دوم وجه دوم ، در عبارت آخوند دقّت بسزا لازم است ، زيراكه هر دو به حسب وجود مصداق مفاهيم و معانى متعدّدهء متغايره‌اند ولى در قسم دوم وجه دوم سخن اينست كه موجودى به وجود واحد ، بالفعل مصداق مفاهيم متعدّده هست مانند موجود مفارق كه بالفعل هرچه بايد باشد هست و امكان استعدادى و استكمال در آن راه ندارد ؛ به خلاف وجه سوم اتّحاد ، كه اختصاص به موجودى دارد كه به امكان استعدادى و حركت جوهرى در اشتداد وجودى از نقص به كمال و از قوّه به فعليّت مىرسد ، مثل نفس مستكملهء انسانى . لذا مرحوم آخوند فقط در وجه سوم فرموده است : « بعد ما لم يكن صادقا عليه أوّلا » . و در دليل آن فرمود : « لاستكمال وقع له فى وجوده » . در بيان آخوند كه در وجه سوم فرمود : « صيرورة موجود » و پس از آن فرمود : « بعد ما لم يكن » و سپس فرمود : « لاستكمال وقع له فى وجوده » ، بايد دقّت بيشتر به كار برد كه اگرچه هرسه تعبير به يك مضمون حقيقت اشارت دارند و آن خروج نفس از نقص به كمال و از قّوه به فعل است ، ولى تأديهء يك معنى به چندين لفظ و تعبير ، دلالت بر اهميّت آن معنى دارد ، و آن معنى اشتداد وجود نفس است كه به سبب اتّحاد وجودى با حقايق كليّه و صور علميّه يافتن ، اشتداد وجودى مىيابد و استكمال ذاتى تحصيل مىكند كه وجود اصيل حائز كمالات ثانوى مىگردد . به اين معنى كه كمال اوّل كه انسان است و ماهيّت از آن مستفاد است در همهء افراد و اصناف انسانى به يك معنى است ، زيرا كه تشكيك در ماهيّت صحيح نيست ولى كمالات ثانوى كه مربوط به استكمال وجودى است به سبب اتّحاد يافتن وجود نفس با صور علوم و معارف و ملكات اعمال صالحه ، اشتداد و تكامل مىيابد كه انسان نادان ، دانا و داناتر مىگردد ، و انسان ناتوان ، توانا و تواناتر مىگردد ، و هكذا . صدر المتألّهين بدوا دو امر را در اتّحاد عاقل به معقول ، ذكر كرده است كه