حسن حسن زاده آملى
146
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
حال بدان كه اعراض منبعث از حاقّ جوهر و صورت نوعيّهء جسم ، در حقيقت طبيعت جوهريّه علّت تحقّق آنها است ، يعنى توليد عوارض و صفات جسم از صور طبيعيّهء جوهريّه است . لذا هرگاه عرضى از اعراض منبعث از حاقّ و ذات جوهر ، از حّدى به حّدى قوىتر و از درجهاى به درجهاى عالىتر تحّول يافت ، ناچار بايست طبيعت جوهريّه هم در وجود جوهرى خود تحّول به وجود قوىتر يافته باشد و الّا بايد علّت كه طبيعت جوهريّه است به حال خود باقى باشد و معلول كه تبّدل و تحّول عرض است تحقق يابد و حال اينكه تحقّق معلول بدون علّتش محال است . زيراكه آنچه معلول و اثر علّت بود درجهء اوّل عرض مفروض بود ، و اگر همان طبيعت به حال خود مىبود آن عرض هم درجهء اوّل باقى مىماند و مفروض اين است كه عرض تبّدل و تغيّر يافته است . ملخّص كلام آنكه : براى عرض مثل رنگ درجاتى و مراتبى مختلفه از ابتداء ظهور آن تا نهايت كمال است ، و هريك از اين مراتب داراى خصوصيّت ممتازه هستند غير خصوصيّت حّد ديگر و هر كدام از اين مراتب اعراض مثل رنگ با خصوصيّت ممتازه از طبيعت جوهريه توليد و صادر مىشوند . پس ناچار مطابق درجات عرض بايست درجاتى هم در وجود جوهرى طبيعت كه مصدر است قائل شويم كه هر حّدى خاصّ از حدود و عرض از حّدى از حدود جوهر صادر شود و همينطور كه به حركت و جنبش ، عرض سير به كمال مىكند و در هر حّدى زياده بر يك آن قرار ندارد طبيعت جوهريّه نيز به حركت و سير ، حدود خود را طى نموده و در هر حّدى از حدود جوهرى خود بيش از يك آن ثابت نيست و به حّد ديگر متحّول مىشود . و ديگر اينكه چون عرض در وجود و شئون وجود خود تابع محض جوهر است و به هيچوجه استقلال و انفراد در وجود ندارد هرگاه توّهم شود كه در امرى استقلال در او راه يابد يعنى بدون ارتباط به موضوع حكمى را براى وى تصّور كنيم از حقيقت عرضيّت خارج و انقلاب در ماهيّت در وى لازم آيد و اين