حسن حسن زاده آملى

89

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

عن شىء يشغل بشىء » . [ نقد و بررسى كلام شيخ ] همين سؤال از شيخ و جواب وى را صدر المتألّهين در « اسفار » « 1 » نقل كرده است و پس از آن بيانى در تنقيح آن دارد . جناب شيخ بزرگوار ابن سينا اين سؤال را به مبناى روحانيّة الحدوث بودن نفس ناطقه جواب داده است كه نفس ناطقه حدوثا اگرچه مجّرد از مادّه است ولى مجّرد تام نيست زيرا تعلّق به مادّه دارد و مادّه سبب قوام او است و به عنوان نفس بودنش سبب حدوث او است ، و نفس به اين تعلّق ، از قّوت به فعل اعنى از نقص به كمال مىرسد . و برهان كّل مجّرد قائم بذاته فهو عقل لذاته ( اى معقول لذاته ) را در مجّرد به تجريد تامّ ، تمام دانسته است . و در دنبالهء جوابش كأنّ دفع دخلى كرده است كه ليس من العجب - الخ . بنابر اين مبنى لازم آيد كه در سلسلهء مجّردات موجود بالفعل قائم بالذات مجّردى باشد كه بدوا هيچ شعور و ادراك و تميز برايش نباشد كه آن نفس ناطقهء انسانى در مقام عقل هيولانى است و هو كما ترى . و اشكالات ديگر بر آن مترتّب است كه خوفا للاطالة ترك گفته‌ايم و به نقل مقال صدر المتألّهين اكتفا مىكنيم . جناب صدر المتألّهين در تنقيح جواب شيخ به مبناى جسمانيّة الحدوث بودن نفس فرموده است « 1 » : « هذا المطلب ممّا يحتاج الى تنقيح ، و كلام الشيخ غير واف بالمقصود اذ لأحد أن يقول : النفس الناطقة عند الشيخ و من تبعه جوهر مجّرد موجود بالفعل بحسب ذاته الجوهريّة و لا يكشفه شىء من العوارض المادّيّة و المادّة البدنيّة و ان كانت مرجّحة ؟ ؟ ؟ لفيضان وجودها الشخصى عن الواهب لكنّها غير داخلة فى قوامها ذاتا و حقيقة و ماهيّة و وجودا و البرهان السابق ان تم فهو

--> ( 1 ) - ج 1 ، ط 1 ، ص 312 ، فصل 2 ، طرف 2 ، مرحلهء عاشر .