حسن حسن زاده آملى
93
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
متن واقع است نظر كنى بديده بصيرت دريابى كه حقيقت وجود قائم بذات خود و حق محض است و جز او نيست و آنچه را كه جز او خوانى و دانى در حقيقت همه باطل الذاتند و سپس از سير در اينحقيقت باطوار و شؤون جمالى و جلالى آن پى ميبرى كه اين سلطان را بايد چنين اقتدار و استواء و چنان سطوت و شوكت ، و آنچنان جنود ، و اينچنين عبيد ، و آنچنان اسماء و صفات ، و اينچنين افعال و آثار ، و آنچنان دار و امر و نهى باشد كه : آفتاب آمد دليل آفتاب گردليلت بايد از وى رومتاب از وى ارسايه نشانى مىدهد شمس هر دم نور جانى ميدهد سايه خواب آرد تو را همچون سمر چون بر آيد شمس انشق القمر حضرت امام امير عليه السلام فرمود : يا من دل على ذاته بذاته . و از حضرت امام سيد الشهداء عليه السلام در دعاى عرفه است : منك اطلب الوصول اليك و بك استدل عليك . و از حضرت امام سيد الساجدين عليه السلام است : بك عرفتك و انت دللتنى عليك ولو لا انت لم أدر ما انت . و نحو آنها در كلام اهل عصمت عليهم السلام كه حق را به حق شناسند نه به خلق . من به يارم شناختم يارم نى بنقش و نگار پندارت حق را بخلق هر كه شناسد نه عارف است حق را به حق شناس كه عارف چنين بود تبصره : آن كه گفته ايم : تمام صنع و اتصال تدبير ، اشاره به حديثى است كه صدوق درباب رد بر ثنويه و زنادقه از كتاب توحيد ( ص 254 چاپ سنگى ) باسنادش از هشام بن حكم روايت كرده است كه قال : قلت لابى عبدالله عليه السلام : ما الدليل على أن الله واحد ؟ قال : اتصال