حسن حسن زاده آملى
60
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
فص 13 [ در حق و ظاهر و باطن بودن واجب تعالى است ] هو الحق فكيف لا وقد وجب ، و هو الباطن فكيف لاوقد ظهر . فهو ظاهر من حيث هو باطن ، و باطن من حيث هو ظاهر ، فخذ من بطونه الى ظهوره حتى يظهر لك و يبطن عنك . ترجمه : حق تنها او است پس نباشد و حال آنكه واجب است . باطن تنها اوست پس چگونه نباشد و حال آنكه ظاهر است . پس او از آن حيث كه باطن است ظاهر است و از آن حيث كه ظاهر است باطن است پس بگير از بطونش بسوى ظهورش تا برايت پيدا شود و از تو پنهان گردد . بيان : اين فص در حق و ظاهر و باطن بودن واجب تعالى است . و تفسير آن در اواخر اين رساله فص هفتاد و يكم بيايد . و بيان اجمالى آن اين كه حق در اينجا بمعنى وجود ثابت محض و بحت و بسيطى است كه به بطلان آميخته نيست و زوال به او راه نمى يابد و هستى حق اوست . بقول لبيد : الا كل شى ما خلا الله باطل . و بقول خواجه طوسى : موجود به حق واحد اول باشد باقى همه موجود مخيل باشد هر چيز جز او كه آيد اندر نظرت نقش دومين چشم احول باشد و چون وجوب استغناء شى از غير است پس اگر ذات بارى حق محض و ثبوت صرف و وجود بحت نباشد لازم آيد كه ويرا وجود و