حسن حسن زاده آملى

326

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

فان الصاحب معتبر بصاحبه ( نهج كتاب 69 ) . ذكر بعض المحققين من أهل الذوق ان العلم بالشى أى علم كان بالذوق الصحيح و الكشف الصريح عبارة عن استجلاء العالم ذلك المعلوم فى نفسه بالقدر المشترك بين العالم و المعلوم الذى من جهته يتحدان فلايغايران ( ص 88 تمهيدالقواعد ابن تركه ) فالمعقول من حيث انه معقول يجب أن لايكون مغائرا للعاقل الابضرب من الاضافه . و همچنين معقول از آن حيث كه معقول است يعنى با حفظ عنوان معقول بودن محسوس نميشود زيرا معقول بودن يعنى مجرد از غواشى طبيعت و متحد با عاقل بودن است و نفس آن را بذاته تعقل مىكند بدون توسط آلات جسمانيه . و محسوس يعنى مستصحب لواحق غريبه كه نفس آن را بكمك آلات جسمانيه احساس مىكند پس معقول من حيث انه معقول نشايد كه محسوس شود اگر چه نزولا معانى عقليه و حقائق معقوله در كارخانه خيال متمثل ميشوند ولى باز بدون تجافى معنى عقلى از مقام خود بلكه چنان كه گفته ايم دنى فتدلى . و به مثل تمثل يافتن معانى عقليه و تنزلات آنها و تجرد يافتن اشياء محسوسه و ترقيات آنها در افق نفس ناطقه چون صبح و شفق است كه در شكل متشاكلند و در وضع متقابل . و مقصود از لواحق غريبه لوازم وجود خارجى اشياء محسوسه است زيرا كه لوازم م‌اهيت از غواشى غريبه نيست چنان كه خواجه نيز در بحث انواع ادراك شرح نمط سوم اشارات بان نص دارد . و مقصود از مخصوص ، شى جزئى است . چنان كه عام مشترك فيه يعنى مفهوم كلى كه در منقسم يعنى قوه جسمانى قابل انقسام متقرر نميگردد به اين معنى كه قوه اى از قواى جسمانى مدرك آن نمى شود چنان كه در ادله تجرد نفس ناطقه گفته ايم و اين خود از ادله اى است كه در آنجا آورده ايم كه معنى معقول عام مشترك كلى است . و قابل تجزيه نيست پس اگر مدرك آن قوه جسمانى باشد لازم آيد كه به تبع مدرك كه محل معقول است منقسم گردد و خلف لازم آيد . خلاصه