حسن حسن زاده آملى

306

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

منازل روى آوردن است . و آن يا صورى است كه سفر جسمانى است كه از جايى بجايى رفتن است و مستغنى از بيان است و يا سفر معنوى است كه اكنون در صدد بيان آنيم و آن بحسب اعتبار ارباب شهود بر چهار قسم است و بوجوه گوناگون مطابق اقتضاى موضوعات و اغراض مختلف در كتب اهل فن بيان شده است و همه درست گفته اند : الاول السفر من الخلق الى الحق يعنى اول سفر از خلق است بسوى حق به رفع حجب ظلمانى و نورانى كه بين سالك و بين حقيقتش كه از لا و ابدابا او است مىباشد . و روا است كه گويى ترقى از مقام ن‌فس است در مقام قلب ، و از مقام قلب است در مقام روح و از مقام روح است به مقصد اقصى و بهجت كبرى و اين مقام جنت مزلفه براى متقين است و از لفت الجنة للمتقين يعنى متقين از ادناس مقام نفس كه حجب ظلمانيه اند ، و متقين از انوار قلب و اضواء مقام روح كه حجب نورانيه اند زيرا كه مقامات كليه انسان اين سه اند و آنچه گفته شد كه بين عبد و رب هزار حجاب است برگشت به اين سه مقامات كليه مىكند ، پس چون سالك بر اثر رفع آن حجب به مقصود رسيد جمال حق را مشاهده مىكند و ذات خودش را در خلق فانى مى بيند سلطان فاينما تولوافثم و جه الله در او ظهور مىكند . و چون سالك ذاتش را در حق تعالى فانى كرده است سفر اولش منتهى شد و وجودش وجود حقانى مىشود و او را محو عارض مىشود و شطح از او صادر مىشود و ديگران در حق او ناپسند گويند زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست در حق ما هر چه گويد جاى هيچ اكراه نيست تا چون عناية الهيه دريابدش محوش زائل گردد و صحو شاملش شود كه اقرار بذنبش و عبوديتش مىكند پس از آنكه اظهار بر بوبيت كرده بود عارف بسطامى گفته است : الهى ان قلت يوما سبحانى ما أعظم شأنى فأنا اليوم كافر مجوسى فأقطع زنارى و أقول اشهدان لااله الا الله