حسن حسن زاده آملى

287

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

ادراكات چهار گانه اند چنان كه قبلا مذكور شد متخيل و متوهم معانى محضه مجرده يعنى برهنه از غواشى ماديه نيستند بلكه مختلط اند بعوارض غريبه جز اينكه متخيل نياز به حضور ماده ندارد بلكه بعد از زوال آن نيز صورت محسوس در خيال محفوظ است . و و هم اگر چه مدرك معنى است ولى چون مضاف بجزئيات محسوسه است باز معنى صرف مجرد از غواشى مادى نيست بلكه مختلط با آنها است و چون معنى است مكتنف بهيئات محسوسه از اين و متى و وضع و كيف و كم و غيرها نيست و عروض اين غواشى به او از ناحيه محسوس مضاف اليه است ، و بعد از زوال محسوس همان معنى جزئى در واهمه محفوظ است . تذكره : در فص پيش گفتيم كه قواى باطنه را به مدركه و غير مدركه تقسيم كرده اند و مدركه فقط حس مشترك و واهمه است كه آن مدرك صور است و اين مدرك معانى جزئيه ، و سه قوه ديگر خيال و متصرفه و حافظه مدركه نبودند چه متصرفه آلت تصرف و تركيب و تفصيل و هم يا عقل بود ، و خيال و حافظه خزانه صور و معانى جزئيه ، و در اين فص ظاهر عبارت « الوهم و الحس الباطن لايدرك المعنى صرفا بل خلطا » اين است كه و هم و حس باطن همه مدرك اند و اين دو حرف با هم منافات دارند . و ديگر اينكه قوه واهمه فقط مدرك معانى جزئيه دانسته شد و ظاهر عبارت اين فص اين است كه و هم هم مدرك صور است چنان كه گفته است فان الوهم و التخيل ايضا الخ . و بين اين دو حرف نيز منافات بود . در جواب بايد گفت كه چون و هم سلطان قواى جسمانى است و همه دماغ آلت او است مبدأ جميع افعال ظاهر و باطن و رئيس حاكم بر قواى حيوانى است . و معنى سلطان و رئيس بودن و هم مرقواى مادونش را اين است كه جميع آن قوى ، شئون و اطوار وجوديه او هستند . نه اين كه رئيس