حسن حسن زاده آملى

280

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

احساس ادراك شى موجود در ماده است كه در نزد قوه مدركه حاضر است . تخيل ادراك شى است در حال حضور و غيبت آن بتمثل صورتش در باطن . تو هم ادراك معانى جزئيه غير محسوسه است كه مض‌اف به اشياء جزئى موجود در ماده است . و تعقل ادراك معانى مجرد از ماده . اين چهار نوع ادراك در تجريد به ترتيب اند به اين معنى كه تو هم از تخيل مجردتر است و تعقل از تو هم ، زيرا احساس مشروط است به سه چيز : حضور ماده و اكتناف هيئات محسوسه از اين و متى و وضع و كيف و كم و غير ذلك ، و جزئى بودن مدرك . تخيل از شرط اول مجرد است ، و تو هم از شرط دوم هم ، و تعقل از همه . احساس بحواس پنجگانه است كه در فصوص گذشته عنوان شد ، و تخيل و تو هم بقواى مدركه باطن ، چه قواى خمس باطن را به مدركه و غير مدركه تقسيم كرده اند . و مدركه يا مدرك صور است و يا مدرك معانى ، مدرك صور را حس مشترك گفته اند ، و مدرك معانى را و هم دانسته اند كه مدركه همين دو قوه اند ، و آن سه ديگر را كه خيال و متصرفه و حافظه است مدركه ندانستند . و اگر همه را بطور جمع قواى مدركه گفته اند به اين اعتبار است كه ادراكات باطنه بدون جميع آنها تمام نگردد فتأمل . و نوع چهارم كه تعقل است به قوه عاقله است چنان كه در فصوص آتيه عنوان مىشود همانطور كه در كيفيت ادراك اين قوى بمبناى مشاء و مشرب حكمت متعاليه نيز بحث خواهد شد . تذنيب : در فص چهل و ششم گفتيم كه هيچ حيوانى بى حس لامسه نيست و مىشود كه فاقد ديگر حواس باشد ، حال گوييم كه افعال بعضى از حيوانات نشان ميدهد كه آن حيوان فاقد بعضى از قوى باطن باشد . مرحوم متاله سبزوارى در اسرار الحكم فرمايد : و شايد كه بعضى حيوانات و هم نداشته باشد چون پروانه كه خود را بشعله مىزند و