حسن حسن زاده آملى
268
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
سفيد از يك نوع محسوسى است كه فقط باصره آن را ادراك مىكند ، و شيرينى يك نوع محسوس ديگر كه فقط ذائقه آن را ادراك مىكند ، و حكم كرده ايم كه اين سفيد شيرين است و حاكم بين دو چيز محتاج بحضور آن دو در نزد خود است ، و حضورشان در نفس صورت نميگيرد زيرا كه در وى ماديات مرتسم نميشوند ، چنان كه در بحث تجرد نفس نيز گفته اند . و نيز حضورشان در حس ظاهر هم صورت نميگيرد زيرا كه هر يك از حواس ظاهر بيش از يك نوع از محسوسات را ادراك نميكند پس ناچار بايد قوه اى غير از حواس ظاهر باشد كه انواع صور محسوسات ظاهر از ملموسات و مبصرات و مسموعات و مذوقات و مشمومات از طرق حواس در آنجا گرد آيند . و اين طرق يعنى حواس چون جواسيس آن قوه اند كه مدركات خودشانرا به او ميرسانند و از اين جهت آن قوه را حس مشترك گويند . و بيان وجه دوم اينكه : انسان چون به دانه باران كه بسرعت از آسمان فرود ميايد نظر كند آن را خط مستقيم مى بيند ، و شعله جواله يعنى آتشگردان را كه بسرعت بگردانند خط مستدير چون حلقه آتشين مى بيند ، و علتش اين است كه چون قطره باران و يا شعله آتش كه در مكان اول بود صورت آن در قوه اى مرتسم شد ، و هنوز آنصورت زائل نشده صورت ديگر در مكان دوم در همان قوه مرتسم مىشود و همچنين پى هم صورت بعد از صورت مرتسم مىشود و آن صورتهاى پى هم به شكل خط مستقيم يا مستدير آتشين مينمايد و اين خط در باصره نيست زيرا كه قطع داريم با زوال مقابله مبصر از بصر ارتسامى از مبصر در بصر نيست ( و در فص قبل دانستى كه يكى از شرائط ابصار مقابله بين بصر و مبصر است ) . و بيان وجه سوم اينكه : مبرسم يعنى مبتلاى به بيمارى بر سام چون بيماريش شديد شد كه حواس ظاهرش بر اثر غلبه بيمارى از كارشان بازماندند و معطل شدند ، چيزهايى را مى بيند كه اصلا در خارج تحقق ندارند ، و اين ديدن بر سبيل مشاهده است نه تخيل زيرا مبرسم اشكال