حسن حسن زاده آملى

264

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

و در حقيقت يكقدم از ظاهر به باطن سفر كرده ايم و ميخواهيم قواى باطنه خود را بشناسيم يعنى بعوامل نفس ناطقه انسانى و سرمايه ترقى و تكامل او آشنا شويم . در كتب معقوله بعد از بيان مشاعر ظاهر به تعريف قواى باطن و كيفيت ادراك آنها سخن ميگويند ، و باطن را چون ظاهر پنج قسم گفته اند كه بعضى از آنها را مدرك دانستند و بعضى را خزانه و حافظ نه مدرك ، و جاى هر يك را موضع خاصى از دماغ گفته اند چنان كه مشاعر ظاهر باستثناى لامسه هر يك در ظاهر بدن جايى خاص دارد و لامسه در همه بدن سارى است . شيخ در فصل خامس تعليم سادس كليات قانون ( ص 148 ) فرمايد قوه مدركه در باطن يعنى قوه حيوانى چون جنس براى قواى خمس است : يكى از آنها حس مشترك است كه همه محسوسات به او متأدى ميشوند و در وى جمع ميگردند و وى از صور آنها منفعل ميگردد . و ديگر قوه خيال است كه حافظ آن صور گرد آمده در حس مشترك ، و نگهدار آنها بعد از پنهان شدن آنها از حس مىباشد . اطباء اين دو قوه را يكى دانند و در نزد محصلين از فلاسفه دو قوه است چه قوه قابله از اين دو غير حافظه است ( يعنى چون حس مشترك قابل است و خيال حافظ ، و قوه قابله غير از حافظه است پس حس مشترك غير از خيال است ) . و مسكن اين دو قوه و مبدأ فعلشان بطن مقدم دماغ است . ديگر قوه اى است كه اطباء آن را مفكره مى نامند و محققان ( يعنى حكماء ) گاهى آن را متخيله و گاهى مفكره مى نامند كه اگر قوه و هميه حيوانيه بتنهايى آن را به كار واداشت آن قوه را متخيله گويند ، و اگر قوه نطقيه بان روى آورد و آن را در منافع خود مصروف داشت مفكره نامند . و فرق بين اين قوه ( يعنى اين قوه متصرفه كه باعتبارى متخيله و باعتبارى مفكره است ) با قوه اولى ( يعنى قوه حس مشترك و خيال ) اين است كه قوه اولى قابل يا حافظ صور محسوسه اى است كه بان متأدى ميشوند . و أما اين قوه بر مستودعات در خيال تصرف تركيب و