حسن حسن زاده آملى
259
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
مبصرات به يك قوه باصره ، و جميع مسموعات به يك قوه سامعه ، و جميع مذوقات به يك قوه ذائقه ، و جميع مشمومات به يك قوه شامه . ولى بسيارى از محققين كه شيخ رئيس هم با ايشان است ، بر آنند كه قوه لامسه متعدد است . به اين دليل كه از يك قوه بيش از يك كار نمى آيد ، و حال اين كه ما ملموساتى را كه اجناس مختلفه و متضاده اند مى يابيم . پس بايد قواى مدركه آنها مختلف باشند كه حكم بتضاد در آنها كنند . لذا براى هر دو ضدى يك قوه اثبات كرده اند : يكى حاكم بين حرارت و برودت ، و يكى حاكم بين رطوبت و يبوست ، و يكى حاكم بين خشونت و ملاست ، و يكى حاكم بين لين و صلابت . و بعضى از آنان قوه ديگرى حاكم بين ثقل و خفت اثبات كرده است . و نيز گفته اند كه ممكن است همه اين قوى را يك آلت مشترك باشد كه همه بواسطه آن يك آلت ادراك كنند ، و ممكن است كه آلات آنها بعدد آنها منقسم و متعدد باشد منتهى براى ما محسوس و معلوم نيست . و ديگر اينكه شيخ رئيس گويد كه : ادراك لمس مخصوص بكيفيات ملموسه مشهوره نيست بلكه تفرق اتصال نيز از مدركات لمس است . آنكه فارابى فرمود : لمس قوه اى است در عضو معتدل توضيحش اينكه چون عضو آلت طبيعى است كه بدان احساس وقوع مى يابد لذا آلت واسطه است و واسطه بالذات بايد از كيفياتى كه بان ميرسد خالى باشد و عادم آنها باشد ، تا از آنها منفعل گردد زيرا كه انفعال نميباشد مگر از جديدى چه انفعال تحقق نمييابد مگر بزوال چيزى و حصول چيزى ديگر ، و چون آلت لمس مركب از عناصر است و آن را حظى از كيفيات ملموسه است ناچار آن كيفيات بر صرافت و محوضتشان باقى نيستند بلكه سورت وحدت آنها بتفاعل عناصر شكسته شده است پس آلت عضو بسبب مزاجى كه در او حاصل مىشود از دو طرف قوت مفرط و ضعف مفرط خارج ميگردد تا بتواند آنچه را كه خارج از قدر اوست در كيفيات ادراك كند و اين حالت وسط بين