حسن حسن زاده آملى

255

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

ما بين مجراى سمع و گوش باطن كه جزؤ سوم آنست و آن را مضله مى نامند ، تعبير كرده اند . در جواهر التشريح در جهاز سمع گويد : مركب است از : اولا جهاز جامع و ناقل اصوات كه عبارت از گوش ظاهر و مركب از خيمه و مجراى ظاهرى است ، ثانيا جهاز معدل اصوات كه گوش متوسط و عبارت از صندوق طبل اس‌ت ، ثالثا جهازى كه مخصوص به درك صوت است و آن گوش باطن يا مضله است . قوه سمع ، موضع آن عصب مفروش بر صماخ است زيرا سوراخ گوش بعد از اعوجاجش به جوبه اى كه در آن هواى راكداست . و سطح انسى آن مفروش است به ليف عصبى كه در آن قوه سمع است . لذا بعضى تعبير كرده اند كه قوه سمع در عصب مفروش در مقعر صماخ است . عصبى كه احساسات صوتيه را بدماغ متصل مىكند عصب سمعى گويند . ابن سينا در كليات قانون فرمايد : زوج پنجم ( از ازواج سبعه مذكوره ) هر فرد آن به دو نصف منشق مىشود كه به هيئت مضاعف اند . بلكه در نزد اكثر هر فرد آن زوج است و منبت آن از دو جانب دماغ است . و قسم اول از هر زوج آن تا به غشاء مستبطن صماخ ميرسد ، و در آن جا منشعب مىشود و همه صماخ را فرا مى گيرد . و منبت اين قسم در حقيقت جزء مؤخر از دو جانب دماغ است . و حس سمع بوسيله اين قسم از عصب است . قوه سمع ادراك آن متوقف است بر اين كه هوايى كه بسبب تموجى يعنى جنبشى كه از قرع يا قلع حاصل شده است فشار يافته و متكيف به كيفيت صورت شده است ، به قوه سمع رسد . مؤلف روضة القلوب ( كه رساله سيزدهمين از چهارده رساله مطبوع است ) گويد : سمع قوتى است مرتب كرده بر عصبه اى در درون گوش گسترانيده است . و اوست كه دريابنده آوازها است بتوسط هوا . و چون آوازى بر آيد و هوا منفعل شود از آن آواز ، يا مثلا چيزى