حسن حسن زاده آملى

252

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

و در مباحث سالفه دانستى كه علم نفس به اين گونه امور كه مادون او است و بر آنها قاهر است به خلاقيت اوست كه نفس ذاتا و صفة و فعلا مشابه بارى خود جل و على است و اقتدار بر ايجاد صور اشياء مجرده و ماديه دارد زيرا كه نفس از سنخ ملكوت و عالم قدرت و سطوت است و ملكوتيان را اقتدار بر ابداع صور عقليه قائمه بذواتشان ، و بر تكوين صور كونيه قائمه بمواد است . علم نفس به محسوسات چه ظاهرى و چه باطنى به خلاقيت و انشاء او به اذن الله تعالى است كه نفس مظهر بر هيأت اسم فاعلى آنها است ، لذا صور علميه جزئيه از محسوسات و متخيلات قائم به نفس اند بنحو قيام فعل بفاعل . و اين صور علميه جزئيه وجودات مثاليه انشائيه اند كه نفس آنها را در عالم مثال اصغر ص‌قع ذات خود كه خيال متصل است انشاء كرده است ، نه در عالم خيال اعظم منفصل ، هر چند كه خيال متصل شأنى از شئون منفصل است . اما علم نفس به صور كليه به نحو ديگر است كه خوض در آن را مجالى ديگر بايد . اجمالش اين كه نفس در به دو سلوك علميش چون ضعيف است نسبت به كليات عقليه مرسله مظهر بر هيأت اسم مكانى است و در اين صورت نحوه ادراكش مركليات مرسله را چنان است كه گويى كسى چيزى را از دور در هواى مغبر يعنى گرد آلود ببيند . ناچار اين ادراك را به حسب صفا و كدورت و شدت قوت و ضعف نفس مراتب است . و چون در سلوك علمى قوت گيرد به پايه اى مى رسد كه عقول مفارقه از شئون وجودى او مى گردند و آنها را در موطن ذاتشان ادراك مىكند ، نه از دور چون صورت ياد شده . تفصيل اين مباحث را بايد در مواضع عديده اى از اسفار به خصوص در مبحث وجود ذهنى ، و مرحله دهم آن در اتحاد عاقل به معقول دريافت كرد . و كتاب دروس اتحاد عاقل به معقول نگارنده را نيز در تقرير و تحرير و تنقيح اين مسائل كه از اصول و امهات معارف انسانى اند شأنى است . حكيم سبزوارى در حكمت منظومه ، آراء ياد شده در علم نفس به