حسن حسن زاده آملى
249
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
در ما را جمع به تأثر حدقه است . و آنچه كه با قوه باصره ادراك مىشود مشروط بشروط ذيل است : الف مرئى مقابل رائى ، و يا در حكم مقابل باشد . مانند رؤيت انسان روى خود را در آينه ، يا پشت خود را به تقابل دو آينه ، و امثال و نظاير اينها . ب عدم بعد مفرط . ج عدم قرب مفرط . بقول شبسترى در گلشن راز : چو مبصر با بصر نزديك گردد زادراكش بصر تاريك گردد د عدم صغر مفرط . ه عدم حاجب بين رائى و مرئى . و مرئى مضيى باشد يا از خود يا از ديگرى . ز مرئى كثيف باشد يعنى مانع شعاع بصر از نفوذ در مرئى باشد ، و گرنه مرئى نگردد . پس با حصول شرائط ياد شده حصول رؤيت واجب مى گردد . و نيز بدانكه در ابصار به نظر بدوى چند قول است : يكى قول رياضيين كه بخروج شعاع از چشم قائلند . و اين شعاع را برخى از ايشان بر هيئت مخروطى ميدانند كه رأس آن نزد مركز بصر است و قاعده آن بر سطح مبصر . و باز خود اين مخروط را بعضى از ايشان مصمت ميداند ، و بعضى ديگر مركب از خطوط شعاعيه مستقيم كه اطراف آن خطوط در نزد مركز چشم جمعند سپس امتداد مى يابند و بر روى مبصر متفرق ميشوند ، پس آنچه از مبصر را كه اطراف اين خطوط متفرقه بر وى منطبق شد بصر ادراك مىكند . و برخى از ايشان آن شعاع خارج را بر شكل مخروط نميداند بلكه قائل است كه خط شعاعى از چشم خارج مىشود و چون به مرئى منتهى شد بر سطح آن در غاية سرعت حركت مىكند و آن را فرا ميگيرد