حسن حسن زاده آملى

235

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

فص 41 [ در بيان ادراك از راه مناسبت آن با انتقادش است ] الادراك يناسب الانتقاش ، و كما أن الشمع يكون اجنبيا عن الخاتم حتى اذا عانقه معانقة ضامة زحل عنه بمعرفة و مشاكلة صورة كذلك المدرك يكون اجنبيا عن الصورة فاذا اختلس عنه صورته عقد معه المعرفة كالحس يأخذ من المحسوس صورته يستوصفها الذكر فتت‌مثل فى الذكر و ان غاب عن المحسوس . ترجمه : ادراك مناسب انتقاش است ( يعنى مشابه آنست ) ، و چنان كه موم از مهر بيگانه است تا چون نيك دست به گردن همديگر در آوردند موم بمعرفت و مشاكلت صورت مهر متلبس مىشود ( يعنى به نقش آن منقش ميگردد ) همچنين مدرك از مدرك بيگانه است پس چون از مدرك صورت آن را ربوده آنصورت در وى مى پيوندد كه معرفت بمدرك براى مدرك حاصل ميگردد چنان كه حس از محسوس صورت آن را ميگيرد و ذاكره آنصورت را وصف مىكند پس آن صورت در ذاكره كه قوه حافظه است متمثل مىشود اگر چه حس از محسوس غائب شده است . بيان : ضامة ، اسم فاعل از ضم مضاعف از باب نصر بمعنى فراهم آوردن چيزى را به چيزى است . زحل بازاى هوز . در منتهى الارب گويد : زحل عن مكانه ز حولا دور گرديد از جاى خود و يك سو شد . و در بعضى از نسخ زحل به حل تحريف شده است .