حسن حسن زاده آملى

232

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ ( سوره بقره آيه 286 ) و درباره پسر نوح عليه السلام فرمايد : إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ ( سوره هود آيه 50 ) و آيات و روايات در اين معنى بسيار است و ما را رساله اى جداگانه در اين باب است . غرض اينكه چون انسان همان مجموع نيات و كردار خود است ، و مهمان سفره خود مىباشد ، پس خردمند اختيار نميكند مگر جميل را ، و انتخاب نميكند مگر نافع در مقصد ابدى را ، و سعى مىكند كه از مسير عدل كه همان صراط مستقيم است بدر نرود و از اطاعت سفير الهى سر باز نزند . و در بيان مطلب دوم گوئيم : آنكه فرمود عقل مستفاد از تجارب و معاشرت با بنى نوع انسان هادى آدمى به عمل انسانى است ، گويا سرش اين باشد كه چنين عاقلى ميداند انسان بالطبع مدنى است ، و در اجتماع تزاحم و تصادم پيش ميايد ، بايد قاعده به معناى عدل باشد كه هيچكس از حد خود بدر نرود و به حق ديگران تجاوز نكند آنچنانكه در بعث انبياء حكماى بزرگ در كتب حكميه آورده اند چنان كه زينون كبير شاگرد ارسطو در رساله مبدأ و معادش آورده فارابى آن را شرح كرده است و در مجموع رسائل فارابى در حيدر آباد بطبع رسيده است . و چنان كه شيخ بزرگوار ابن سينا در شفاء و اش‌ارات آورده است و در كتب ديگر كه در اصول عقائد نوشته اند آورده اند . و در بيان مطلب سوم گوئيم كه انسان عاقل همين كه به نور عقل خويش فهميد كه احكم الحاكمين هيچ چيز را عبث نيافريده است ، و خويشتن را در درياى متلاطم وجود چون حبابى يا موجى مينگرد كه بكل خود مرتبط است و فهميد براى او غايتى است كه سعادتش به رسيدن آنست بر هبرى عقل بسوى انسان كامل ميرود و در اين هنگام از آفريدگارش هادى طلب مىكند يعنى از وى پيغمبر ميخواهد تا در سايه تقليد و پيرويش خويشتن را از حضيض ذلت به اوج عزت و سعادت برساند . خلاصه اينكه براى تكميل ذات خود و رهائيش از خزى و خذلان جهل معلم الهى ميخواهد .