حسن حسن زاده آملى
207
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
فص 35 [ در انقسام انسان به سر و علن است ] ان الانسان لمنقسم الى سر و علن . اما علنه فهذا الجسم المحسوس بأعضائه و أمشاجه و قد وقف الحس على ظاهره و دل التشريح على باطنه ، و أما سره فقوى روحه . ترجمه : انسان به سر و علن منقسم است : علن او همين جسم محسوس با اعضا و امشاج او است كه حس واقف بر بيرون اوست ، و تشريح دال بر درون او . و سر او قواى روح اوست . بيان : امشاج جمع مشيج است چون ايتام كه جمع يتيم است . و مشيج بمعنى آميخته است . إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً ( هل اتى 3 ) . و ظاهرا مراد از امشاج اخلاط اربعه باشد كه اعضاء از آنها متولد مىشود چنان كه در شرح نفيس بدان تصريح شده است ، و نيز چغمينى در اول فصل ثالث قانونچه در طب گويد : الاعضاء هى اجسام متولدة من اول مزاج الاخلاط كما أن الاخلاط اجسام متولدة من اول مزاج الاركان . و مرادش از اركان عناصر اربعة خاك و آب و هوا و آتش است . و اخلاط اربعة دم و صفرا و بلغم و سودا است . اين فص در انقسام انسان به سر و علن است و تمهيد و توطئه براى چندين فص بعد كه در تشريح قواى روح انسان اند مى باشد . و مطلب اين فص با فص سى و دوم كه گفت « : انت من جوهرين » يكى نيست زيرا كه در آنجا بيان دو جوهر خلق و امر بود كه انسان