حسن حسن زاده آملى
204
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
أن يعقله . ( فصل 8 نمط 3 ) . و اين جواهر مجرده كه به مجرد كلمه كن موجود شده اند ( تجلى لها ربها فاشرقت و طالعها فتلالات ) صور علميه ابداعيه اند كه در سلسله طوليه وجوديه باذن الله و مشيته علل مادون خودند ، و اصل و مخزن آنهايند ، و حقيقت علم و صرف معنى هستند . علمى كه جوهر است ، علمى كه موجود مجرد لذاته است ، علمى كه قائم بذات خود است . نه آنكه آن موجودات مجرده ابداعى چون الواح باشند و علوم ثابته در آنها چون نقوشى . يا علم در آن ذوات مجرده بعلوم كسى قائم بصدور يعنى بنفوس انسانى كه از مقوله كيف و اعراض قائم بغيرند و وجود خارجى ندارند قياس شود ، بلكه آنان علوم ابداعيه قائم بذوات خودند . و در فص پنجاه و هشتم معنى لوح و قلم و اطلاق آنها بر مجردات ابداعيه كه ملائكه اند معلوم ميگردد . و ظاهر مراد از أمر اعلى هر يك از موجود مقدم بر هر يك از صور ابداعيه مجرده در سلسله طوليه وجوديه است كه شامل واجب و ممكن هر دو مىشود مثلا امر اعلاى عقل اول اول تعالى است و عقل اول امر اعلاى صور ابداعيه مجرده مادون خود است و هكذا . اگر چه والله من ورائهم محيط . و اين صور علميه مجرده ابداعيه بواسطه صفاى ذاتيشان نظر به امر اعلى ميكنند و صور حقائق از راه اشراقات نوريه از مبدأ حق بر آنها افاضه مىشود و در هويتشان منطبع و منتقش مى گردد و آنان دانا مى شوند و مطلع مى گردند . چنان كه امير عليه السلام در حديث مذكور فرمود : تجلى لها ربها فأشرقت و طالعها فتلالات و ألقى فى هويتها مثاله فأظهر عنها أفعاله . و به اين بيان بايد نسخه مطلعه را بر مطلقه ترجيح داد و لكن با كلمه لكن مناسب نيست زيرا كه لكن براى استدراك است و آن يك نحوه استثناى از ما تقدم است . و اين استثناء از مطلق است نه از مطلع