حسن حسن زاده آملى
190
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
بغريزه و اعراض از ماده و هيولى كه ديگران گفته اند تعميم در شمول حكم باشد تا همه عوالم خلق و امر را شامل شود فتدبر . اكبر صفت عالم است و همچنين اصغر . و عالم خلق اصغر عالم انسانى است اعنى خود انسان است . و عالم خلق اكبر كه عالم كبيرش نيز گويند عالم مقابل آن است كه جميع ما سوى الله است و اين جمله خود مؤيد نكته فوق در بيان علت تعبير بغريزه است . در بعضى از نسخه ها بجاى حيلت جبلت با جيم و باى موحده است و حيلت يعنى چاره كه باسباب و علل عادى كارى كردن است اگر چه از اسباب و علل معمولى تا حدى دور باشد چون حيل نبوى موسى شاكر . صداء بمعنى زنگ است . صدى الحديد از دوباب سمع و كرم زنگ گرفته شد آهن ، و ريمناك گرديد ( منتهى الارب ) . و صداء در اينجا كنايه از حجاب و مانع است يعنى بر روح قدسى منزه نبوت زنگ آلايش جسمانى و كدورات عالم طبيعت مى نشيند تا از پذيرفتن نقوش معانى و حقائقى كه در لوح محفوظ مضبوطند و نيز از انتقاش ذوات ملائكه باز بماند . يعنى به حجابى محتجب نميگردد ، و هيچ چيز مانع آن از انتقاش آن علوم و ذوات نميشود ، بلكه همه آنها در جان پاك و بى آلايش نبى كه آيينه بى زنگارى است منقش مى گردد . تشبيه جان به آيينه و كدورات عالم طبيعت و آلايش جسمانى و زنگار بسيار لطيف است كلابل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون تراتا آينه زنگار باشد حجاب ديدن دلدار باشد در بعضى از نسخه ها بعد از جمله ( ولاتصدأ مرآتها ) جمله ( ولايمنعها شى ) است ولى اين زياده عبارت شنب غازانى شارح فصوص است كه ديگران در متن آورده اند . اتصاف لوح به وصف محفوظ براى اين است كه محفوظ از فساد و مصون از تغير و زوال است لذا آنچه كه در آن مكتوب است نيز از