حسن حسن زاده آملى
186
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
مشاراليه در كريمه لقد خلقنا الانسان فى أحسن تقويم . و احسن تقويم اشارت است بفطرتى كه مقر بر بوبيت است چنان كه فرمود : ألست بربكم قالوا بلى . و اين فطرت همان غريزه نفس انسانى است كه براى ادراك حقائق اشياء در عالم ملك و ملكوت مهيا و مستعد است چنان كه در حديث است كه مولود يولد على الفطرة . و به اسفل سافلين اشارت بمزاج انسانى كرده است كه در ميان مكونات ابعد از جسم مطلق او است . براى انسان حقيقى دو نظر است يكى بسوى عالم ملكوت كه به اين نظر علوم و معارف را از ملا اعلى ميگيرد و سخن مى گويد و حديث مىكند و از ناحيه ذوات طاهره ملكوتيه الهام و وحى ميگيرد و اين قوه را بصيرت گويند . و مر انسان را است كه در مراتب بصيرت بر مدارج معارف تا به حضرت احديت ارتقا يابد . نظر دوم بسوى عالم جسمانى است و به اين نظر در بدن تصرف مىكند و در اين عالم محسوس تفكر مىكند و با حواس پنجگانه محسوسات را مشاهده مىكند . مدرك معقولات و جميع محسوسات يك چيز است ( النفس فى وحدتها كل القوى ) زيرا انسان شك ندارد كه مبصر و سامع و ذائق و لامس و متخيل و متوهم و عاقل همه خود اوست و معرفت و حدانيت مدرك به اين ادراكات بديهى است . و گروهى كه از تصديق به اين حكم اعراض كرده اند معنى واقعى گفتار ارباب نظر را نفهميدند زيرا كه گفتند مدرك معقولات نفس است و مدرك محسوسات قواى بدنيه و به اين پندار خود گمان بردند كه ارباب نظر نفس را از ادراك جزئيات عزل كردند و ادراك را بر كليات قصر كردند حتى بعضى از سلاطين حكمت بر اساطين اهل نظر