حسن حسن زاده آملى
180
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
معتبر است . و به خصوص در عالم طبيعت كه علاوه بر آن خلقت از كم و كيف حاصل مىشود ، و كثرت از خلق پديد مى آيد . و در فص نخستين بدان اشارت نموده ايم كه تعدد عقول مفارقه و مجردات نوريه چگونه است ، و آنان از امر عالم جمع خواهند و از خلق عالم فرق . در مغايرت نفس با بدن و تجرد آن در اين فص و چند فص بعد از آن در مغايرت نفس ناطقه با بدن ، و در جوهريت و تجرد و مراتب و درجات آنست حكماى الهيه از دير باز در اين مسائل در پيرامون معرفت نفس بحث كرده اند و كتب و رسائل بسيار در اين امر أهم امور نوشته اند . غرض در اين فص اثبات اين مطلب است كه نفس ناطقه يعنى روح انسانى ، جوهرى از عالم مجردات يعنى از عالم امر است بخلاف بدن عنصريش كه جوهرى از عالم خلق است يعنى از عالم طبيعت و ماديات است . لذا روح انسانى از احكام جسم و جسمانى مبرى است يعنى چون جسم به صورت طبيعى متشكل نمى گردد ، و به خلقت جسميه كه مركب از كيفيات محسوسه چون لون ، و به كيفيات مختصه به كم چون شكل ، متخلق نمى شود . پس براى او امتداد طول و عرض و عمق ، و كيفيات حرارت و برودت ، و جهات زير و بالا و پيش و پس ، و ديگر احوال جسمانى نيست . زير و بالا پيش و پس وصف تن است بى جهتها زان جان روشن است دو دليل بر تجرد نفس ناطقه در اين فص دو دليل بر تجرد عقلانى نفس ناطقه اقامه شده است : دليل اول اين است كه آدمى امورى را كه در زمان گذشته بوقوع پيوست ادراك مىكند كه در حال ادراك صورت مدرك از ماده و مدت