حسن حسن زاده آملى

179

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

فص 31 [ در اين كه روح انسانى از عالم امر است ] ان ال‌روح التى لك من جواهر عالم الامر لاتتشكل بصورة ولاتتخلق بخلقة ولاتتعين لاشارة و لاتتردد بين سكون و حركة ، فلذلك تدرك المعدوم الذى فات و المنتظر الذى هو آت ، و تسبح فى الملكوت ، و تتنفس من عالم الجبروت . ترجمه : روحى كه تو را است از جواهر عالم امر است به صورتى متشكل نميگردد و بخلقتى متخلق نميشود و به اشارتى متعين نميگردد و بين سكون و حركت تردد نميكند ، پس بدين سبب معدومى را كه فوت شده است و منتظرى را كه آينده است ادراك مىكند و در ملكوت شنا مىكند ، و از عالم جبروت دم بر مياورد . بيان : عبارت نسخ مختلف است : ان الروح الذى . . . و به همين نسخه بمناسبت تذكير روح همه افعال به صيغه مذكرند . و لاتتعين باشارة . . . و تسبح ، و در نسخه اى و تسيح . . . فى عالم الملكوت و تنتقش من عالم الجبروت ، و نسخه اى من خاتم الجبروت . فص در اين است كه روح انسانى از عالم امر است كه اين فريق عوالم ما قبل طبيعت را تعبير به عالم امر مى كنند . و اين اصطلاح را از قرآن كريم دارند كه فرمود : أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ ( سوره اعراف آيه 55 ) و آنان را در اين اصطلاح سرى است و آن اين كه امر دال بر وحدت و جمع است وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ( سوره قمر آيه 51 ) و در خلق چنان كه در فص هفدهم گفته ايم قدر و اندازه