حسن حسن زاده آملى
168
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
مجرد اعتبارى است در ظرف عقل و لاتحقق له فى الخارج و نفس الامر اصلا و الموجود فى الخارج و نفس الامر ظهوره تعالى بشئونه و اطواره بل هوالمراد بنفس الامر و لا نفس الامر سواه هر لحظه بشكلى بت عيار در آمد دل برد و نهان شد . هو الاول والاخر والظاهر و الباطن و هو بكل شى محيط . و غايت قصواى سالكان اسقاط اعتبارات و اضافات است و خروج از عالم پندار و اعتبار كه عالم غرور است . بسوى حقيقت و دارالقرار . انتهى ما اردنا من نقل كلامه الشريف . و به اين نظر بلند جميع كثرات مبدعاتند چنان كه مختار صدرالمتالهين و هم مشربان او است فوق آن چه كه جمهور فلاسفه گفته اند كه اگر ممكن مسبوق بماده و مدت باشد از مكونات است و اگر بماده تنها است از مخترعات است و اگر مسبوق به هيچيك نيست فقط مسبوق به علت است از مبدعات است . و نيز فوق آنچه است كه شيخ رئيس در اشارات اختيار كرده است كه مبدع آن است كه بين او و مبدأ واجب واسطه نباشد كه منحصر در عقل اول مىشود فتدبر . جنود غير متناهى اسماء و صفات در معيت سلطان وجوداند و از اين بيان دانسته مىشود كه هر كجا وجود است اسماء سبعه حيوة و علم و ارادة و قدرت و سمع و بصر و كلام كه امهات اسمايند نيز با او هستند . بلكه انتشاء اسماء و صفات از آن ذات اقدس است و جميع عوالم حتى الاسماء و الصفات ظهورات كمال او است يعنى همه شئونات ذاتيه و تجليات اسمائيه حق جل و على ميباشند لااله الا الله وحده وحده وحده اشاره به توحيد ذات و توحيد صفات و توحيد افعال است كه توحيد مطلقا مختص بحقيقت واجب الوجود بالذات