حسن حسن زاده آملى

163

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

بزرگى است كه شاخ زدن بزهاى كوهى را ناچيز ميشمارد . هرگاه جوانمرد نيكوخوى رشاد خويش را شناخت سرزنش نادانان بر وى سبك مىشود . در اينجا به نقل مكتوبى كه ميرداماد قدس سره الشريف به يكى از اهل نا اهل عصرش كه پا از حد گليمش بدر برده است مرقوم فرموده است تبرك ميجوييم : رحم الله امرءا عرف قدره ، و لم يبعد طوره ، نهايت مرتبه بيحيايى است كه نفوس معطله و هويات هيولانيه در برابر عقول مقدسه و جواهر قادسه بلاف و گزاف و دعوى بيمعنى برخيزند اينمقدار شعور بايد داشت كه سخن من فهميدن هنر است نه با من جدال كردن و بحث نام نهادن چه معين است كه ادراك مطالب دقيقه و بلوغ بمراتب عاليه كار هر قاصر المدركى و پيشه هر قليل البضاعتى نيست فلامحاله مجادله با من در مقامات علميه از بابت قصور طبيعت خواهد بود نه از بابت دقت طبع مشتى خفاش همت كه احساس محسوسات را عرش المعرفت دانش و أقصى الكمال ادراك شمرند ( اقصى الكمال هنر شمرندخ ) با زمره ملكوتيين كه مسير آفتاب تعلقشان بر مدارات انوار علم قدسى باشد لاف تكافؤ زنند و دعوى مخاصمت كنند شايسته نباشد و در خور نيفتد ( مخاصمت كنند روانبود و در خور نيفتدخ ) و ليكن مشاكسه و هم با عقل و معارضه باطل با حق و كشاكش ظلمت با نور بدعتى است نه امروزى و منكريست نه حادث وال‌ى الله المشتكى والسلام على من اتبع الهدى . خود را به من ار خصم بسنجد عجبى نيست چون جاى به پهلوى وجود است عدم را واذا أتتك مذمتى من ناقص فهى الشهادة لى بانى كامل