حسن حسن زاده آملى

153

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

از علت تامه معقول نيست ، لذا تجليات ذاتش كه انسجاب فيض اقدس نور وجود منبسط است بر كافه ماهيات ممكنات از جواهر مفارقه و اعيان كونيه همه را فرا گرفته كه آنها را به خلعت لباس زينت وجود آراسته ، تا به اين جود كاملش آن ماهيات را كه فى انفسها ناقص و در حدود ذواتشان باطلند تمام و تكميل كند . و اين تجلى فعلى يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد . اين همه كثرت بيحد كه از اين سو بينى يك تجلى است از آنسو بشمار آمده است و خلاصه از جمله « فيفضل ليسبح على الاتمام » كه ترجمه كرديم « تا بر تمام گردانيدن جارى شود » اين كه آن وجود تمام فوق التمام فضل و بخشش كرد كه اين فضل همان جود اضافه اشراقيه اوست تا بر ماهيات ممكنات سارى شود و آن را تمام كند و بكمالشان برساند . نو ز كجا مى رسد كهنه كجا مى رود گر نه وراى نظر عالم بى منتهاست و چون عشق حقيقى فقط در ذات حق متحقق است ، و چنان كه گفته ايم انفكاك معلول از علت تامه و انقطاع فيض از مفيض تام و فياض على الاطلاق معقول نيست ، پس عشق وحب بذاتش عين تجلى فعلى او كه فيض اوست مى باشد . پس عشق است كه مبدأ ظهور و پيدايش قاطبه ما سوى الله است كن‌ت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكى اعرف . دل داده عشقم و نرفتم بى راه راهى بجز اين نيست خدايست گواه در هر چه نظر كنم نبينم جز عشق لا حول ولا قوة الا بالله