حسن حسن زاده آملى

152

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

همه هستند سرگردان چوپرگار پديد آرنده خود را طلبگار وكل ما هناك حى ناطق ولجمال الله دوما عاشق همه در آستان كعبه عشق گرم سبحان ربى الاعلى اگر چه به نظر دقيق عشق و عاشق و معشوق مطلقا فقط اوست . و به همين وزان است جمله لذيذ عند ذاته و ان لم يلحق من الغير . قوله : ثم وجوده فوق التمام ، اما وجودش تمام است زيرا كه وجودش و هيچيك از كمالاتش مستفيد از غير نيست كه وجودش و جميع صفات وجوديش به يك وجود احدى صمدى واجب بالذات است . و فوق تمام است زيرا كه علاوه بر تمام بودنش متم ماسوايست زيرا كه وجود جميع ممكنات همه فضل او فائض از اوست . ما سوى الله همه در امكان ذاتى شريك اند ، آنهايى كه فقط همين امكان ذاتيشان در فيضان تشخص يعنى در افاضه و وجود بر آنها كافى است كه در اصطلاح آنها را مكتفى بالفاعل گويند چون مجردات مفارقه كه حالت منتظره اى ندارند و آنچه را كه مى بايست داشته باشند دارند و هر چه كه از فاعل يعنى از علة العلل كه معطى الوجود است بايد بر آنها افاضه شود شده است كه هر يك مطابق سعه وجوديشان پرند يعنى كمالاتشان بالفعل است ، اينها را تمام گويند . و آن سلسله موجوداتى كه علاوه بر امكان ذاتى محتاج به قابلى كه هيولى يعنى ماده است نيز دارند ، داراى امكان استعدادى نيز هستند كه متدرجا كمالشان از قوه به فعل مى رسد ، اينها را تمام نامند . و در ميان اين سلسله نفس مكتفى يعنى مكتفى بالفاعل كه آن را نفس مستكفى نيز گويند موجود است كه در ديگر كتب و رسائل ما مبرهن شده است . و حق سبحانه فوق تمام است چه واجب بالذات است . و چون وجود حق تعالى تمام بلكه فوق تمام است ، و انفكاك معلول