حسن حسن زاده آملى
149
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
اهل خبرت دانند كه جمله « تم وجوده فوق التمام فيفضل ليسيح على الاتمام » چه قدر والامرتبه و بلند پايه است . و مفاد اين كلمه عليا اين است كه عشق علت ايجاد و سرچشمه همه فيوضات است كه فيض بخش بعالم امكانست . در ديوان اين كمترين آمده است : عشق سرچشمه فيض ازلى است فاعل و غايت اصل ايجاد عشق سرسلسله املاك است عشق سر خيل نبات است و جماد عشق هم عاشق و هم معشوق است عشق مبدأ بود و عشق معاد منتهى همت عقل است كه اين كاخ عالم نبود بى استاد عشق بى پير بر آورد خروش كه جهان يكسره است عشق آباد بدان كه چون كمال حق تعالى فقط كمال حقيقى است ، و ادراكش فقط ادراك تام است پس بنابر آنچه در فص بيست و دوم در تعريف لذت گفته شد ، ابتهاج حق بذاتش كه از آن تعبير به لذت مىشود أكمل ابتهاجات على الاطلاق است . و نيز بدان كه هر خيلى مؤثر است و ادراك مؤثر از آن جهت كه مؤثر است حب به اوست و چون حب به افراط رسد عشق ناميده مىشود . نيست فرقى در ميان حب و عشق شام در معنى نباشد جز دمشق و هر چه ادراك اتم و خيريت مدرك اشد باشد عشق اشد است و ادراك تام نمى شود مگر به وصول تام ، پس عشق تام نمى شود مگر باوصول تام ، و اين لذت تام و ابتهاج تام است . زيرا كه لذت يا بتفاوت ادراك است يا مدرك و يا مدرك و در حق سبحانه هر يك اتم است كه فوق آن متصور نيست . و چون تمام كمالات و خيرات غير متناهى در ذات بارى جمع