حسن حسن زاده آملى
138
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
به تعبيرى اشراق علت به معلول است نهاده اند كه در واقع اضافه مقوليه منتفى است ، ولى باز دائما او پادشاه مطلق است در كمال عزخود مستغرق است ( عطار ) يا من دل على ذاته بذاته و تنزه عن مجانسة مخلوقاته . يا من كان الحجاب بينه و بين خلقه خلقه . ( ص 278 بحر المعارف مولى عبدالصمد همدانى ط 1 ) ديده اى بايد كه باشد شه شناس تا ببيند شاه را در هر لباس ( مثنوى عارف رومى ) و تا به سر اين نكته نرسيدى از حجاب قيد كه همان تعين و انا نيت تو است رهايى نيابى ، و ربط خود را با حقيقت عالم ندانى ، و از معرفت دقائق بسيارى كه در اين مقام مستفاد است بر كنارى . حق مطلق را در قيود و حدود مقيد و محدود مكن ، و تنزيه را از تشبيه باز شناس . چه مى گويم كه هست اين نكته باريك شب روشن ميان روز تاريك ( گلشن راز ) حجاب دوم بدن است كه حجاب ديده جانست ، تا چه رسد كه به كاربدن سرگرم و به دو مشغول است ، و در وى تدبير دارد ، و وى را حفاظت مىكند . حجاب چهره جان مىشود غبار تنم خوشادمى كه ازين چهره پرده برفكنم