حسن حسن زاده آملى

133

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

در ادراك لذت و المش حجابها است اين پرده ها بر جان چون بيماريها است بر قواى مدركه طبيعى كه وقتى از او برگيرند ديده اش تيزبين مى گردد و لذت يا المش را ادراك مىكند . حجب ظلمانى و نورانى آخر فص اشاره است به آيه كريمه لقد كنت فى غفلة من هذا فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد ( ق 23 ) . بدانكه پيش از هر حجابى انانيت تو و بدن تو هر يك حجاب نفس تو است كه ويرا از مشاهدات انوار ملكوتيه باز ميدارد . علاوه كه توجه و سرگرمى بعلائق دنيوى و ديگر حجب ظلمانى و نورانى نيز او را از ادراك لذت و المش منصرف مىكند . سپس حجاب توغل در شهوات نفسانى و متابعت نفس اماره و رسوخ اخلاق رذيله كه همان بيماريهاى روانى در انسانند قوه عاقله را يعنى ن‌فس ناطقه قدسيه آدمى را از التفات بعالم ملكوت و از كسب معارف حقه كه كمال واقعى انسانى است و از تحصيل مائده هاى بهشتى حقائق دار وجود حاجب است . و بعد از انسلاخ از علائق نشأه طبيعت ديده اش تيز بين مى گردد . پس اگر كسب كمالات و ملكات فاضله كرده است اهل سعادت است كه بمقامات و درجات خويش پى ميبرد و از اندوخته هاى خود لذت ميبرد . و اگر اهل شقاوت است از بيماريهاى درونى خود سخت رنج ميبرد و از آتش گناهانى كه در خويشتن افروخته است ميسوزد و از گزند درندگان كه صورت ملكات زشت اوست عذاب مى بيند و در دركات سجين از حرمان مقام عليين انسانى متألم ميگردد . تبصره : آيا مرض جسمانى غير از مرض نفسانى است كه اطلاق مرض بر آن دو به اشتراك لفظى باشد ؟ و يا حقيقتا نفس مريض است و به جسم اطلاق مرض بالمجاز مىشود ؟ و يا بعنوان تواطى است كه مرض نفسانى و جسمانى يكى باشد بدون تفاوت ؟ از كلام فارابى در اين فص چنين معلوم مىشود كه اگر مرضى