حسن حسن زاده آملى
127
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
شعاع الشمس بها . ( اصول كافى معرب ج 2 ص 133 ) . و بر اثر اين ارتباط ، لذائذ خفيه يعنى فيوضات الهيه كه از اشراقات انوار حق اند و از ماوراى طبيعت اند و پوشيده از ديده خاكيان و جان آنانست و منتهى لذت نفس مطمأنه در ادراك آنها است بر وى افاضه مىشود و او را مى پوشاند كه غرق در معشوق مىشود و خود در اينحال از مهيمين و عالين است . و به مثل دو رادور چون قطره اى در اقيانوس افتاده است فانى در آن حقيقت مى گردد . خوشا آندم كه ما بى خويش باشيم غنى مطلق و درويش باشيم ( گلشن راز ) تا چون به حال خويش باز آيد و در قفس تعين خاص خود قرار گيرد ، و به وضع نخستين خود برگشت كند ، از هجران آن ساحت و گلشن ، و از دورى آن جنة اللقاء ، و از مفارقت آن جشنى كه در خلوتخانه انس با انيس و مونس خود ساخته بود باندوه و اسف آيد و زارى كند و بى تابى نمايد . تبكى و قد ذكرت عهودا بالحمى بمدامع تهمى و لم تتقطع ( قصيده عينيه شيخ رئيس ) و با سوز و گداز گويد : فهبنى يا الهى و سيدى و مولاى و ربى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك ( فقره اى از دعاى كميل ) . اوقات خوش آن بود كه با دوست بسر شد باقى همه بيحاصلى و بيخبرى بود ( حافظ )