حسن حسن زاده آملى
102
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
كه آنها را خالقى و صانعى است اما چگونه موجودى است برايت معلوم نيست . و چون اعتبار حق و معرفت وى مستلزم علم بيشتر و تميز بين حق و باطل است ، يعنى از معرفت ، خلق نيز حاصل مىشود پس نظر به حق كن كه اوست و بس . پناه بلندى و پستى تويى ندانم چه اى هر چه هستى تويى و با آفلان كه در حد ذات خود ساقط اند دل مبند ، و از ملت ابراهيم خليل باش ولا احب الافلين گو ، و ذات خود را به ذات او متوجه ساز كه خود جدولى از بحر بيكران وجودى ، و بگو : انى وجهت وجهى للذى فطر السموات والارض ، و پيوسته ديده بر جمال دل آراى او بدار دوست بگو دوست كه يادش نكوست تا نگرى نيست جز او اوست اوست همچو الف در همه آفاق جفر از بلد و خانه و اقليم و كوست ماه و ستاره است و فروزنده مهر كوه و در و خشك وتر و بحر و جوست اسم فراوان و مسمى يكى است آب يكى كوزه و جام و سبوست ياد خدا مشك دهان است و دل خه كه دهان و دل تو مشكبوست آينه دل چو شود صيقلى بنگريش با دل تو روبروست وصف دل و وصف خداوند دل وقت مع الله يكى مو بموست بلكه در آنگاه به حق اليقين او بود اندر دل و دل اندروست