خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : الشيخ ناصر مكارم الشيرازي )

41

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى )

چيزى نمانده بود كه دو نور چشمم ، دو يادگار پيغمبر حسن و حسين زير پا له شوند ؛ آنچنان جمعيّت به پهلوهايم فشار آورد كه سخت مرا به رنج انداخت ، و ردايم از دو جانب پاره شد ! مردم همانند گوسفندانى ( گرگ زده كه دور تا دور چوپان جمع شوند ) مرا در ميان گرفتند . امّا هنگامى كه بپاخاستم و زمام خلافت را به دست گرفتم ، جمعى پيمان خود را شكستند ، گروهى ( به بهانه هاى واهى ) سر از اطاعتم باز زدند و از دين بيرون رفتند و دسته‌اى ديگر براى رياست و مقام از اطاعت حق سرپيچيدند ( و جنگ صفّين را به راه انداختند ) گويا نشنيده بودند كه خداوند مىفرمايد : « سرزمين آخرت را براى كسانى برگزيده‌ايم كه خواهان فساد در روى زمين و سركشى نباشند ، عاقبت نيك ، از آن پرهيزكاران است » « 1 » چرا ! خوب شنيده بودند و خوب آن را حفظ داشتند ، ولى رزق و برق دنيا چشمشان را خيره كرده و جواهراتش آنها را فريفته بود ! آگاه باشيد ! به خدا سوگند ، خدايى كه دانه را شكافت ؛ و انسان را آفريد ، اگر نه اين بود كه جمعيّت بسيارى گرداگردم را گرفته ، و به ياريم قيام كرده‌اند ، و از اين جهت حجّت تمام شده است ، و اگر نبود عهد و مسئوليّتى كه خداوند از علما و دانشمندان ( هر جامعه ) گرفته كه در برابر شكم‌بارگى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند ؛ من مهار شتر خلافت را رها مىساختم و از آن صرف نظر مىنمودم و آخر آن را با جام آغازش سيراب مىكردم ( آن وقت ) خوب مىفهميديد كه دنياى شما ( با همهء زينتهايش ) در نظر من بى ارزشتر از آبى است كه از بينى گوسفندى بيرون آيد ! هنگامى كه سخن اميرالمؤمنين عليه السلام به اين‌جا رسيد ، مردى از اهالى عراق برخاست ، و نامه‌اى به دستش داد و همچنان نامه را نگاه مىكرد ( پس از فراغت از نامه ) ابن عبّاس گفت : اى امير مؤمنان ! چه خوب بود ، سخن را از جايى كه رها كردى ادامه مىدادى ؟ ولى امام عليه السلام در پاسخش فرمود : هيهات اى پسر عبّاس ! « شعله‌اى از آتش دل بود ، زبانه كشيد و فرو نشست ! » . ابن عبّاس مىگويد : به خدا سوگند ! هيچ گاه بر سخنى همچون اين گفتار تأسّف نخوردم ، كه امام عليه السلام نتوانست تا آن‌جا كه مىخواست ، ادامه دهد . سيّد رضى رحمه الله مىگويد : مقصود امام عليه السلام از اين‌كه « رئيس خلافت به شتر سوارى سركش مىماند » اين است كه اگر زمام را محكم به طرف خود بكشد ، مركب چموش مرتّب سر را اين طرف و آن طرف مىكشاند و بينى اش پاره مىشود ، و اگر مهارش رها كند با چموشى خود را در پرتگاه قرار مىدهد و او قدرت حفظ آن را ندارد . آن‌گاه گفته مىشود « اشْنَقَ النّاقَةُ » كه به وسيلهء مهار سر شتر را به طرف خود بكشد و بالا آورد و « شَنَقَها » نيز گفته شده است ؛ اين را « ابن سِكّيت » در « اصلاح المنطق » گفته است . و اين‌كه امام عليه السلام فرموده است : « اشْنَقَ لَها » و نگفته است « اشْنَقَها » براى اين است كه آن را در مقابل « اسْلَسَ لَها » قرار داده ، گويا امام فرموده است : اگر سر مركب را بالا آورد ؛ يعنى با مهار آن را نگاه دارد ( بينىاش پاره مىشود ) .

--> ( 1 ) . سورهء قصص ، آيهء 83 .