خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : الشيخ ناصر مكارم الشيرازي )

35

نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى )

خطبهء 2 خطبه‌اى است كه امام عليه السلام پس از مراجعت از صفّين ايراد فرموده ، و در آن وضع مردم پيش از بعثت ، و اوصاف اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سپس اوصاف مردم ديگر آمده است . ستايش مىكنم خداوند را به خاطر اتمام نعمتش ؛ و تسليم در برابر عزّتش ، و حفظ و نگهدارى از معصيتش ! در نيازها از او استعانت مىجويم چه اين‌كه ، آن كس را كه خدا هدايت كند هيچ گاه گمراه نمىشود و آن كس كه خدا او را دشمن دارد هرگز نجات نمىيابد ، و هركس كه خداوند او را كفايت كند نيازمند نخواهد شد . ستايش او مىكنم زيرا ستايش خداوند در ترازوى حق از همه چيز سنگين‌تر است ، و برترين گنجى است كه مىتوان ذخيره كرد ، و گواهى مىدهم كه به جز خداوند يكتاى بى شريك ، معبودى نيست ، گواهى كه اخلاص آن را آزموده‌ايم و به خالص بودن آن معتقديم ، و مادامى كه زنده‌ايم به آن پاى بند هستيم ، و آن را براى صحنه‌هاى هولناكى كه در رستاخيز با آن روبه رو خواهيم شد ذخيره مىكنيم ؛ اين گواهى تصميم قطعى ايمان است ، و باز كنندهء درب نيكى و احسان ، موجب خشنودى خداوند بخشنده است و دور كنندهء شيطان ! و گواهى مىدهم كه محمّد صلى الله عليه و آله بنده و فرستادهء اوست ، وى را با دينى آشكار و با نشانه و آيينى راستين ؛ و كتابى نوشته شده ، و نورى درخشان ، و روشنايى تابنده ، و امرى آشكار فرستاد ، تا شبهات را از بين ببرد ، و با دلايل روشن در برابر همگان استدلال كند ، و با آيات ، مردم را از مخالفت خدا بر حذر دارد ، و با كيفرها بترساند . او را زمانى فرستاد كه مردم در درون فتنه ها قرار داشتند ، رشته هاى مذهب گسسته و اركان ايمان و يقين متزلزل شده ، راههاى اساسى براى شناخت حق مختلف ، و امور مردم پراكنده و متشتّت ، راه فرار از فتنه ها باريك ، مرجع و پناهگاه ناپيدا ، هدايت فراموش شده ، و گمراهى و نابينايى همه را فرا گرفته بود ، خداى رحمان معصيت مىشد ، و شيطان يارى مىگرديد ، ايمان بدون ياور مانده ، اركان آن فرو ريخته و نشانه‌هايش دگرگون شده . . . راههاى آن ويران و جاده‌هاى آن كهنه و فرسوده گشته بود . شيطان را اطاعت مىكردند ، و به راههاى او مىرفتند ، و در آبخورگاه او وارد مىشدند ؛ به وسيلهء مردم نشانه‌هاى شيطان آشكار شده و پرچم او برافراشته گرديده ، فتنه‌ها با پاى خويش آنان را لگدمال نموده ، و با سمهاى خود آنان را له كرده بود ، فتنه بر روى پاى خود ايستاده و آنها در آن متحيّر و سرگردان ، بى خبر ، فريب خورده ، در كنار بهترين خانه ( كعبه ) و بدترين همسايگان ( بت پرستان ) قرار داشتند ، خوابشان بيدارى ، و سرمهء چشمهايشان اشك بود ، در سرزمينى كه دانشمندش به حكم اجبار لب فرو بسته ، و