خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : الشيخ ناصر مكارم الشيرازي )
20
نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى )
است ومنبع بلاغت وپديدآورندهء آن مىباشد . مكنونات بلاغت به وسيلهء أو آشكار گرديده ، وقوانين وأصول آن از أو گرفته شده ، تمام خطبا وسخنرانان به أو اقتدا نموده ؛ وهمهء واعظان بليغ از سخن أو استمداد جستهاند . با اين همه أو هميشه پيشرو است وآنها دنباله رو ، أو مقدّم است وآنها مؤخّر ، زيرا سخن أو كلامي است كه آثار علم الهى ورايحهء سخن پيامبر را به همراه دارد . من خواستهء آنها را أجابت كردم واين كار را شروع نمودم ، در حالي كه يقين داشتم سود ونفع معنوي آن بسيار است ، وبزودى همه جا را تحت سيطرهء خود قرار خواهد داد . منظورم اين بود كه علاوة بر فضايل بىشمار ديگر ، بزرگىِ قدر وشخصيت علي عليه السلام را از اين نظر روشن سازم ، وأو تنها فردى است از ميان تمام گذشتگان كه به آخرين مرحلهء فصاحت وبلاغت رسيده ، گفتار أو اقيانوسى است بىكرانه ، كه سخن هيچ بليغى به پاى آن نمىرسد . من خواستم در اين مورد در افتخار به امام به قول شاعر معروف « فرزدَق » متمثل شوم كه : در مورد افتخار به پدران خود به شخصي به نام « جرير » خطاب مىكند : اولئِكَ آبائي فَجَئْنى بِمِثْلِهِمُ * إذا جَمَعَتْنا يا جَريرُ الَمجامِعُ « اى جرير ! اينها پدران ونياكان من هستند اگر مىتوانى در آن هنگام كه در مجمعى گِرد آمديم همانند آنها را براي خود برشمار » . ديدم سخنان حضرت بر مدار سه أصل مىچرخد : نخست خطبهها وأوامر ؛ دوّم نامهها ورسائل وسوّم كلمات حكمتآميز ومواعظ . من با توفيق الهى تصميم گرفتم ابتدأ خطبهها ، پس از آن نامهها ، وسپس كلمات حكمتآميز جالب آن حضرت را جمع كنم ؛ به هر كدام بابى اختصاص دادم تا اينكه مقدّمهاى باشد براي بدست آوردن آنچه به آن دسترسى ندارم وممكن است در آينده به آن برسم . وهر گاه به سخنى از آن حضرت دست يافتم ولى جزء هيچ يك از اين سه بخش نبود آن را در مناسبترين ونزديكترين بخش قرار دادم ؛ وبسا در ميان آنچه برگزيدم فصول غير منظم وسخنان جالب غير مرتبى آمده ، به خاطر آن است كه من نكتهها وجملات درخشان آن حضرت را جمع مىكنم ومنظورم حفظ تمام پيوندها وارتباطات كلامي نيست . از شگفتيهاى سخن امام عليه السلام كه أو خود در اين زمينه تنها فرد است ، وشريك وهمتايى در آنها ندارد اين است كه سخن آن حضرت را كه دربارهء زهد ومواعظ است هر گاه كسى تأمل كند وخود را از اين جهت بيگانه دارد كه اين سخن شخصي عظيم القدر ونافذ الامر است كه همه در برابر أو سر فرود مىآورند ؛ شك وترديد نخواهد كرد كه گويندهء اين سخن كسى است كه جز در وادى زهد وپارسايى قدم نگذاشته وهيچ اشتغالى مگر عبادت نداشته است . يقين مىكند كه اين سخن از كسى است كه در گوشهء خانهاى تنها ودور از اجتماع يا در يكى از غارها قرار گرفته كه جز صداى خودش را نمىشنود وغير خويش ديگرى را نمىبيند ، وهمواره مشغول عبادت مىباشد .