الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

19

مناظرات تاريخى امام رضا ( ع ) با پيروان مذاهب و مكاتب ديگر ( فارسى )

از سوى ديگر ، او مى دانست تمام چشم ها در آن زمان به امام على بن موسى الرضا عليه السلام دوخته شده است و اوست كه مىتواند رهبر اين انقلاب بزرگ باشد . لذا پيش از آن كه مردم مقدمات كار را فراهم كنند و اطراف امام على بن موسى الرضا عليه السلام را بگيرند ، حضرت را مجبور ساخت كه به خراسان بيايد ، ظاهراً محترمانه و به عنوان ولايت عهد ، امّا در باطن ايشان را تحت نظر قرار داد « 1 » تا از اين جهت فكرش راحت باشد . او فكر مى كرد با اين دو برنامه ،

--> ( 1 ) . مأمون پيشنهاد خود مبنى بر واگذارى خلافت به آن حضرت را مطرح كرد . امام عليه السلام از پذيرفتن آن به شدت امتناع ورزيد . مأمون گفت : پس ولايت عهدى را به شما واگذار مى كنم . حضرت عليه السلام فرمود : مرا از اين كار معذور دار . فقال له المأمون كلاما فيه كالتهديد له على الامتناع عليه و قال فى كلامه : ان عمر بن الخطاب جعل الشورى فى ست احدهم جدك امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام و شرط فيمن خالف منهم ان يضرب عنقه و لابد من قبولك ما اريده منك ، فانى لا اجد محيصاً عنه » ؛ مأمون سخن تهديدآميزى به زبان آورد و در ضمن سخنانش گفت : عمربن خطاب خلافت را به طور مشورت ميان شش تن قرار داد كه يكى از آنان جد تو امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام بود و شرط كرد دربار آن كس كه از اين شش تن سرپيچى كند ، گردنش را بزنند و شما به ناچار بايد آن چه را من خواسته ام ، بپذيرى . من راهى جز اين ندارم . ( الارشاد ، ص 290 ) . .