الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )
74
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )
نيز جداگانه بهمراه زهير ميرفتيم و از آنجا كه از بنى اميه انديشه داشتيم نميخواستيم با او هم منزل شويم ) و چيزى نزد ما ناخوشتر از اين نبود كه در جايى با او هم منزل شويم ، تا اينكه حسين عليه السّلام برفت و در جايى فرود آمد كه ما نيز جز اين چاره نداشتيم كه در آنجا فرود آئيم ، پس حسين در يكسو فرود آمد و ما نيز در سوى ديگر فرود شديم ، در اين ميان كه ما نشسته بوديم و مشغول خوردن غذائى بوديم ناگاه مردى از طرف حسين عليه السّلام نزد ما آمده سلام كرد سپس بر ما درآمده گفت : اى زهير بن قين همانا ابا عبد اللَّه الحسين عليه السّلام مرا بسوى تو فرستاده است كه ( بگويم ) بنزد او به روى ؟ پس هر كه با ما نشسته بود آنچه در دست داشت انداخت و خموش نشستيم مانند اينكه پرنده بر سر ما است ( هيچ جنبش نميكرديم ) زن زهير به او گفت : سبحان اللَّه ! آيا پسر پيغمبر خدا بسوى تو ميفرستد و تو بسوى او نميروى ؟ چه شود كه نزدش به روى و سخنش را بشنوى سپس باز گردى ؟ زهير بن قين بنزد آن حضرت عليه السّلام رفت و چيزى نگذشت كه خوشحال برگشت بدانسان كه صورتش ميدرخشيد ، و دستور داد خيمههاى او را بكنند و بارها و اسباب سفر او را بسوى حسين عليه السّلام ببرند ، آنگاه بزنش گفت : تو را طلاق دادم و آزادى ، پيش كسان خود برو ، زيرا من دوست ندارم بسبب من گرفتار شوى ، سپس بهمراهان خود گفت : هر كس از شما ميخواهد پيروى من كند ، و گر نه اينجا آخرين ديدار ما است ، من براى شما حديثى بيان كنم ( و آن اينست كه ) : ما در دريا ( در راه دين ) جنگ كرديم و خداوند پيروزى بهرهء ما كرد و غنيمتهائى بچنگ آورديم ، سلمان فارسى رحمه اللَّه ( كه در آن جنگ بود ) بما گفت : آيا بدان چه خداوند از اين پيروزى بهرهء شما كرده و به اين غنيمتها كه بدست آوردهايد خورسند و شادان هستيد ؟ گفتيم : آرى ، سلمان گفت : هنگامى كه آقاى جوانان آل محمد را ديدار كنيد آنگاه در جنگ كردن بهمراه او شادانتر باشيد از اين غنيمتها كه امروز بدست شما رسيده ( سپس زهير گفت : ) اكنون من همهء شما را به خدا ميسپارم ، و پس از آن به خدا سوگند پيوسته در ميان همراهان