الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )

72

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )

و بهترين پاداش را در اين باره بشما بدهد ، و من در روز سه‌شنبه هشتم ماه ذى حجة روز تروية از مكه بسوى شما رهسپار شدم ، و چون اين فرستادهء من بشما رسيد در كار خود بشتابيد و كوشش كنيد ، زيرا من همين روزها بر شما درآيم ، و السّلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته . و مسلم بن عقيل بيست و هفت شب پيش از آنكه كشته شود نامهء به آن حضرت عليه السّلام نوشته بود ، و مردم كوفه نيز نوشته بودند كه در اينجا صد هزار شمشير براى يارى تو آماده است ، درنگ مكن ( و بشتاب ) . [ گرفتارى قيس بن مسهر صيداوى فرستاده آن حضرت و ملحق شدن زهير به آن حضرت و جريانات ديگر ] ( 30 ) قيس بن مسهر كه نامه حضرت را مىآورد بسوى كوفه آمد بقادسيه رسيد ( ديده‌بانان ) حصين بن نمير او را گرفته بنزد عبيد اللَّه بن زياد فرستاد ، عبيد اللَّه به او گفت : ( دست از تو بر ندارم تا اينكه جريان كارت را بگوئى يا ) بمنبر روى و حسين بن على دروغگو را ناسزا بگوئى ، قيس بمنبر رفت و حمد و ثناى خداى را بجا آورد سپس گفت : اى گروه مردم اين حسين بن على بهترين بندگان خدا پسر فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) است ( كه بسوى شما مىآيد ) و من فرستادهء او بجانب شما بودم پس او را بپذيريد ، و عبيد اللَّه بن زياد و پدرش را لعنت كرد و براى على بن ابى طالب از خدا رحمت خواست و بر او درود فرستاد ، عبيد اللَّه دستور داد او را از بالاى بام قصر به زير اندازند ، و چون او را بينداختند درهم شكسته شده از دنيا رفت ، ( 31 ) و برخى گفته‌اند كه دست بسته او را به زمين انداختند ، پس استخوانهايش درهم شكست و هنوز رمقى در او بود ، مردى كه نامش عبد الملك بن عمير لخمى بود پيش آمد و سرش را بريد به دو گفتند : اين چه كار ناشايستى بود كردى و سرزنشش كردند ؟ گفت : خواستم آسوده‌اش سازم .