الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )

55

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )

سوگند خورد ، پس جريان را به او گفت ، آن پسر خاموش شده خوابيد . چون مردم از دور مسلم پراكنده شدند زمانى گذشت و ابن زياد ديگر آن هياهوى مردمى كه به يارى مسلم آمده بودند و از بامداد تا آن ساعت بگوشش مىخورد نشنيد ، باطرافيان خود گفت : سر بكشيد ببينيد آيا كسى بچشمتان مىخورد ؟ آنان از بالاى قصر سر كشيدند و كسى را نديدند ، گفت : خود بنگريد شايد در زير سايه‌بانها كمين كرده باشند ! پس از بالاى بام به مسجد آمده تخته‌هاى سقف را كشيدند و با شعله‌هاى آتش كه در دست داشتند به پائين نگاه ميكردند ، و آن شعله‌ها گاهى پائين را روشن ميكرد و گاهى آن طور كه ميخواستند روشنى نداشت ( و نمىتوانستند درست پائين را بنگرند ) چراغها از سقف آويزان كردند ، و دسته‌هاى نى بريسمان بستند و آنها را آتش زده به پائين آويزان كردند تا آنها به زمين رسيد و بدين وسيله زير همهء سايبانها و دور و نزديك و تمام زواياى مسجد را ديدند تا زير سايبانى كه منبر در آنجا قرار داشت نيز بدان وسيله بديدند و چون كسى به چشم نخورد ابن زياد را از پراكنده شدن مردم آگاهى دادند ، پس درب سدهء مسجد را باز كرد ، و بمنبر بالا رفت و همراهان او نيز با او به مسجد در آمدند پس به آنان دستور داد بنشينيد و اين جريان پيش از نماز عشاء بود ، آنگاه بعمرو بن نافع دستور داد در شهر فرياد كند : آگاه باشيد ذمهء حكومت برى است ( و خونش به گردن خود اوست ) هر مردى از سربازان و سرشناسان و بزرگان شهر و جنگجويان كه نماز شام را بخواند جز در مسجد ( يعنى همهء مردان بايد امشب نماز عشاء را در مسجد بخوانند ) ساعتى نگذشت كه مسجد از مردم پر شد سپس منادى او آواز داد و مردم به نماز ايستادند ، و بنگهبانان خويش دستور داد هنگام نماز او را نگهبانى كنند مبادا كسى ناگهانى به او بتازد ، و به اين ترتيب