الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )

52

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )

بن شريح شامى را بمقابلهء با محمد بن اشعث فرستاد ، و چون محمد بن اشعث بسيارى مردمى كه نزدش آمدند بديد واپس كشيد . ( به اين ترتيب ) محمد بن اشعث ، و كثير بن شهاب ، و قعقاع ذهلى ، و شبث بن ربعى مردم را از پيوستن بمسلم بن عقيل باز ميداشتند ، و از شكنجهء دولت بيم ميدادند تا آنكه گروه بسيارى از قوم و قبيلهء آنان و مردم ديگر بنزد ايشان گرد آمدند و با آن گروه بسوى ابن زياد آمده از طرف درب روميان وارد قصر شدند و آن مردم هم با ايشان بقصر درآمدند ، پس كثير بن شهاب گفت : خدا كار امير را بنيكى گرايد هم اكنون در ميان قصر گروه بسيارى از بزرگان مردم و پاسبانان و نزديكان و دوستداران ما هستند ، پس بيا با ما بسوى آنان برويم ( و بجنگيم ) عبيد اللَّه گوش به اين سخن نداد ، و براى شبث بن ربعى پرچمى بسته او را بيرون فرستاد ، ( 30 ) و از آن سو مردم با مسلم بن عقيل بسيار بودند و تا شامگاه درنگ كردند و كارشان بالا گرفت ، عبيد اللَّه بنزد سران شهر فرستاد و آنان را گرد آورده ، ( و به آنان دستوراتى داد ) پس ايشان بنزد مردم رفته و بهر كه از ابن زياد پيروى كند وعدهء زيادتى احسان و بخشش داده ، و آنان كه نافرمانى كنند از محروميت و عقوبت ترساندند ، و آنان را آگاه كردند كه لشكر از شام ميرسد ، و كثير بن شهاب در اين باره بسيار سخن گفت تا آنگاه كه ميرفت خورشيد پنهان شود ، گفت : اى گروه مردم بسوى خانه و زندگى خود برويد ، و شتاب در شر و فساد نكنيد و خود را در معرض كشتن در نياوريد ، زيرا اين لشكرهاى يزيد است كه در ميرسد ، و امير ( عبيد اللَّه بن زياد ) با خدا عهد كرده كه اگر شما همچنان براى جنگ با او پابرجا بمانيد ، و شبانه بخانه‌هاى خود نرويد بهرهء فرزندان شما را ( از بيت المال ) يكسره ببرد ، و جنگجويان