هادى الوندى
76
سرو قامتان ، نگاهى به زندگى اجتماعى ، سياسى و علمى آيت الله العظمى شهيد سيد محمد صدر ( قده ) ( فارسى )
« در خانه نشسته بودم ، ناگهان ديدم گروهى مسلح از ديوار خانه بالا آمده و به داخل خانه پريدند و يكى از آنها رفت در را باز كرد و طاهر حبوش وارد شد . من او را نمىشناختم . وقتى كه پيش من آمد ، خودش را معرفى كرد و گفت : آمدهام كه به تو بگويم ، رهبرى به تو دستور مىدهد كه پيادهروى را لغو كنى ! در جوابش گفتم : پيادهروى لغو نمىشود و خودم هم همراه مردم مىروم . به من گفت : اگر پيادهروى را لغو نكنى ، همه را مىكشيم و مسئوليتش با تو خواهد بود ! نيروهاى نظامى در مسير كربلا و نجف مستقر مىشوند و صد و پنجاه هزار نفر را مىكشيم و خون آنها به گردن تو است ! عصايم را بلند كردم و به سينهء او فرو كردم و به او گفتم كه پيادهروى لغو نمىشود ! او هم بلند شد و رفت . » « 1 » در حقيقت ، ترس واژهاى بود كه براى سيّد رنگباخته بود ؛ چرا كه دل به خدا سپرده بود و در راه هدف مقدّس خويش ، از جان و مال وآبرو دست شسته بود و در عرصه مبارزات ، هراسى به دل راه نمىداد و در جواب تهديدها مىفرمود : « من در شرايط موجود با همان خطرهايى كه ديگر مراجع با آن مواجه بودند ، روبرو هستم و با وجود اين خطرها انشاءالله فعّاليّت خويش را ادامه خواهم داد و انشاءالله اين خطرها اثرى نخواهد داشت و همچنان مانند گذشته عمل خواهم كرد نه كمتر و نه بيشتر و هيچ نيازى به كم كردن فعّاليّتها نيست ؛ چرا كه اين اعمال تا زمانى كه در راه رضاى خدا و منفعت عموم مردم و امر به معروف و نهى از منكر باشد دليلى براى
--> ( 1 ) . ماهنامه الجمعه ، شماره 26 ، مصاحبه با ابومحمّد بصرى ، شوال ذىالقعده ، 1422 ه - . ق ، ص 8 .