محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

99

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

گفت : يك شرط ديگر هم وجود دارد . در اين هنگام آقاى مدير از او خواست كه ادامه ندهد . او نيز سكوت اختيار كرد . اين امر موجب تأسف من شد چون مىخواستم به سخنش ادامه دهد و مقصود او را از شرط ديگرى كه اظهار داشت بدانم و ضمنا از ميزان معلومات و موقع علمى او آگاه گردم . اگرچه مىتوانستم منظور او را از شروط ديگر حدث بزنم چيست . او جز موضوع تعمير قبور ائمه عليهم السّلام و زيارت آنها و خواندن نماز در مشاهد انبيا و اوليا مسئله ديگرى را نمىخواست عنوان كند و ما در صفحات آينده به اين مسئله به صورتى مفصل خواهيم پرداخت . آنگاه آقاى مدير از جاى خود برخاست و پهلوى من نشست و باكمال ادب و فروتنى گفت : آنچه شما گفتيد كاملا درست است . آرى ما همه برادريم و خدا گواه است از تعصب و متعصبان بيزاريم اما توجه داشته باشيد كه تبليغات منفى نيز از همه طرف برضد ما انجام مىشود ! سپس آقاى مدير روبه من كرده و گفت : ما در خدمت شما و تمام زائران خانه خدا بوده و هر امرى بفرماييد آماده خدمت‌گذارى هستيم . گفتم : خيلى سپاسگزارم هدفى جز آشنايى با شما نداشتم . در تمام مكه ، مردى را تا اين حد متواضع و باادب نديدم لذا با نگاهى متعجبانه به او نگاه مىكردم و با اين‌كه مىدانستم او اهل نجد و مردى وهابى است در عين حال از او پرسيدم اهل كجا هستيد ؟ خنده مفصلى كرد و گفت : من از اهل نجد و وهابى متعصبى هستم !