محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )
77
اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )
هفت قاضى به امر قضاوت مشغول بودند و نفر هشتم كه مسئوليت همه امور برعهده او بود بطورىكه تمام دعاوى را از هر نوعى كه باشد پيش او مىآوردند سپس او هر نوع را به يكى از قضات ارجاع مىداد اما خودش به اختلافات ازدواج و طلاق كه بهدست حاكم شرع بايد انجام بگيرد رسيدگى مىكرد و ضمنا رئيس استيناف ( تجديدنظر ) هم بود . بازديد من از اين مكان بدون تعيين وقت قبلى و راهنما و دوست بود وقتى در دادگاه حضور داشتم قضات را يكى پس از ديگرى ملاقات كردم و ناظر دو فقره محاكمه كه پيش دو قاضى انجام مىگرفت ، شدم يكى مربوط بود به اختلاف دو زن همسايه كه اختلافشان برسر تعيين حدود ملكى بود دومى راجع به اختلاف يك زن و شوهر بود . بعد از آن پيش قاضى سوم رفتم او پشت ميز خود نشسته و مشغول خواندن روزنامه بود . گفتم : اگر اجازه دهيد چند سوال دارم . گفت : از رئيس - شيخ سليمان بن عبيد - بپرس . گفتم : او كجاست ؟ گفت : بفرماييد طبقه بالا . به طبقه بالا رفتم يك اطاق بزرگى كه با قاليهاى ايرانى فروش شده و در اطراف آن تعدادى صندلى كه به شكلى منظم چيده بودند و چند منشى و عدهاى مراجعهكننده ديده مىشد در قسمت بالا مردى تقريبا مسن روى مبل نشسته بود درحالىكه يك ميز در مقابلش و مبل ديگرى هم در كنارش قرار داده بودند او لباس سفيدى به تن و چفيه سرخ رنگى برسر داشت . از اطرافيان در مورد ايشان پرسوجو كردم ؟