محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )
377
اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )
هنگام سپيده صبح عبد العزيز و يارانش وضو گرفتند و در خانه عجلان - به مانند خانه خودشان - نماز جماعت برگزار كردند ، پس از نماز در انتظار ورود عجلان نشستند . آفتاب كه زد در قلعه باز شد و مهاجمان آمادهء حمله ، به داخل قلعه يورش بردند و ديدند عجلان بىخبر از همه چيز و همه جا ، از قلعه خارج شده و به سمت خانهاش حركت مىكند ، نخستين كسىكه به استقبالش آمد عبد العزيز بود كه با هفت تيرش به طرف او شليك مىكند اما با شليك تير او به قتل نمىرسد پس عبد العزيز خود را برروى او انداخته و او را به قتل مىرساند سپس او و يارانش عده زيادى از هواداران عجلان را به قتل مىرسانند . اين خبر در اسرع وقت در شهر مىپيچد و رعب و وحشت عجيبى ايجاد مىكند و مردم حيرتزده ، كه از عواقب اوضاع هراسان و نگران شدهاند هرچه زودتر تسليم مىشوند و به حكم عبد العزيز سعودى گردن مىنهند . اين واقعه در سوم شوال 1319 ه ق مطابق 15 كانون دوم 1902 ميلادى اتفاق افتاده است . عبد العزيز پدرش را از كويت به رياض آورد و به او لقب پيشوا داد و خود بهنام پادشاه ، حكومت پادشاهى سعودى را آغاز كرد و پيروزى پس از پيروزى ديگر نصيب او گشت ، ابن رشيد را كشت و تمام نجد را تصرف كرد سپس احساء ، قطيف ، حجاز و عسير را هم گرفت .